Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for مه 2013


داشتم مدادم را تیز می کردم تا نکات جسته گریخته ای را که موید ذهن آشفته و فکر مریض نامزدهای ریاست جمهوری اسلامی است روی کاغذ بیاورم، خوشبختانه شاهد از غیب رسید و مناظره امشب زحمت مرا کم کرد. کل سوال و جوابها در این مناظره این هدف را دنبال می کند که دریابد کدام نامزد مطیع تر است. ولی در اواخر مناظره با همین نامزذهای دست چین شده کاری کردند کارستان! چنان تحقیرشان کردند که تا روز قیامت هم نتوانند سر بلند کنند و در صورت برگزیده شدن به سمت تدارکاتچی ولی فقیه همواره مطیع اوامر وی باشند.
اگر هم در کتابها نخوانده باشید لابد در فیلمها دیده اید که چگونه روان شناسان و روانکاوان برای دریافتن کُنه آنچه در ذهن بیمارانشان می گذرد از شیوه های گوناگونی بهره می گیرند که یکی از آنها نشان دادن تصویرها و عکسهایی به بیمار است تا او آنچه را به دیدن عکس به ذهنش می رسد بر زبان آورد و روانشناس یا روانکاو از تحلیل آن پاسخها دریابد در ذهن بیمار چه می گذرد؟
در مناظره مورد بحث هم به بیماران حاضر – یعنی همان نامزدهای سابق – تعدادی عکس نشان دادند و از آنها خواستند بگویند هر یک از این عکسها چه چیزی را برایشان تداعی می کند!
بفرمایید با هم به میهمانی آیت الله خامنه ای برویم و همراه ایشان به ریش بیمارانی که خود را نامزد منصب تدارکاتچی کرده اند بخندیم!

• یک عکس کشتی کانتینربری را در دریا نشان می دهد. این است برداشت بیماران:
– روحانی: بهترین و ارزان ترن مسیر حمل و نقل است ولی چرا این همه مشکل ایجاد شده.
– غرضی: ساحل دریایی زیاد داریم. سی سال پیش هم می خواستم استفاده از مواهب دریایی زیاد استفاده کنیم. از فرانسه می آیند در اقیانوس هند ماهی می گیرند و روزی 500 تن یا 100 تن ماهی تولید می کنند. ما عقب مانده ایم.
– ولایتی: راحت ترین وسیله حمل و نقل است. حمل و نقل مسافر و بار به دلیل اینکه بنادر و اسکله سازی آن طور که باید و شاید، نداریم.

• عکس دیگر یک درمانگاه و یک بیمار را روی تخت نشان می دهد. این است نظر بیماران:
– رضایی: در دولت آینده کاری می کنیم که جز بیماری، بیماران نگرانی چیز دیگری نداشته باشند. به توریسم سلامت اهمیت خواهم داد.
– روحانی: احترام و تواضع به پزشکان و پرستاران. همچنین حل مشکل بیماران. بیماران سهم بیمه ای کمتری پرداخت کنند.
– غرضی: به حال بیمار که باید گریست. در کشور 12 میلیون نفر اضافه وزن دارند. بیماری های ناشی از تغذیه. باید برویم به سمت پیشگیری.
– قالیباف: بهداشت، سلامت، درمان و بیمه. باید کاری کنیم که به جای 70 درصد، 30 درصد را مردم پرداخت کنند. از آن طرف هم به علم و تکنولوژی توجه کنیم.
– ولایتی: پیشرفت پزشکی را در ایران در مقایسه با اوایل انقلاب نشان می دهد. امیدوارم روزی درمان رایگان شود.
– جلیلی: مهمترین وظیفه دولت باید این باشد که هیچ بیماری جز بیماری مشکل دیگری نداشته باشد.

• عکس دیگر تصویر یک معدن است. نظر بیماران این است:
– محسن رضایی: باید جلوی خام فروشی را گرفت.
– وحانی: این معدنی ارزان است. شبیه معدن مس است.
– رضی: معدن متروکه. صاحبش حتما زندان است.
– قالیباف: یک نمونه از تخریب محیط زیست است. رها شده. در آینده حتما مرکز انبوه زباله خواهد شد.
– ولایتی: یک کار عمرانی رها شده و غیرفنی و غیرمنصفانه. بسیار آموزنده است.
– حداد عادل: به ما یادآوری می کند که اگر در شمال جنگل داریم در کویر معدن داریم.

• عکس دیگر یک بازار را نشان می دهد. بیماران چنین نظر می دهند:
– محسن رضایی: مردم پولی در جیبشان نیست و تماشاچی هستند. جمعیت های ما فضاهای مناسبی برای نمایشگاه ندارند و این طور در همدیگر می لولند.
– روحانی: قدرت خرید مردم مهم است.
– قالیباف: حاکی از شور و نشاط به مناسبت یکی از ایام است. حاکی از نجابت و صبر و حوصله مردم ماست که باز هم با همه سختی ها سعی می کنند صورت خود را با سیلی سرخ نگه دارند.
– ولایتی: بازاری پررونق است. کاش این بازارها سبک سنتی خود را حفظ می کرد. تا یک میراث فرهنگی هم باشند.
– جلیلی: برشی از جمعیت کشور که جوان و بانشاط اند.
– حداد: به جهت بازاربودنش یک نمونه از شهرسازی اسلامی است که ما را به حفظ اصالتها دعوت می کند. این انبوه جمعیت به من یادآوری می کند که در دولت آینده سیاست های جمعیتی را دنبال می کنم که گرفتار رشد منفی جمعیت نشویم.
– عارف: امیدواریم بازاریان بتوانند کسب شرافتمندانه داشته باشند. قدرت خرید مردم کم شده.

• عکس دیگر ساعتی را نشان می هدهد که روی ساعت 7 و 15 دقیقه را نشان می دهد. نظر نامزدهای بیمار چنین است:
– روحانی: فرصت ها زود از بین می رود.
– غرضی: باید آماده شویم.
– قالیباف: فرصت غیر قابل برگشت. و انضباط و پاسخگو بودن.
– ولایتی: سوره والعصر را قرائت کرد.
– جلیلی: واغتنم الفرص: فرصت ها را
– حداد عادل: تک تک ساعت چه گوید گوش دار/ گویدت بیدار باش ای هوشیار
– عارف: بیانگر نظم در امور. صدا و سیما رعایت نکرد.
– رضایی: مهمترین مشکل ما عدم مدیریت زمان است.

آیا بهتر از این می شد آشفتگی بیمارگونه ذهنی نامزدها را نشان داد؟
آنچه باقی می ماند این که چه کسی وظیفه تحلیل این خزعبلات را بر عهده دارد؟ ظاهراً شخص آیت الله خامنه ای که اخیراً شبیه مرحوم آیت الله العظمی جوزف استالین در همه زمینه ها از روانشناسی تا زبان شناسی و تاریخ و ادبیات تخصص یافته اند. اما اگر نظر بنده را بخواهند آقای سعیدجلیلی بیش از بقیه مطیع اوامرند و به نظر بنده چون کمتر هم صلاحیت دارند، حتماً انتخاب اصلح بشمار می روند.

بنابر اخبار رسیده قرار است مناظره بعدی همراه با پانتومیم باشد، و هر یک از نامزدها سعی کند با حرکات خود بقیه نامزدها را به خواسته دل رهبر مسلمین جهان آیت الله الامام خامنه ای دلالت کند.

Advertisements

Read Full Post »


رد صلاحیت کسانی که خود نامزد مقامی در جمهوری اسلامی می کنند چیز تازه ای نیست. در سالهای پیش – و در واقع از آغاز انقلاب – این امر رایج بوده و هر کس بر مسند قدرت نشسته، نه دگراندیشان – بلکه حتی دوستانی را که با آنان اندک اختلافی داشته و نمی توانسته تحمل کند – با شیوه حذف از میدان به در کرده است، اما به نظرم رد صلاحیت هاشمی از لونی دیگر است. آقای هاشمی – اعم از آن که با وی و نظراتش و خدمات – یا خیانتهایش – در تاریخ معاصر مخالف یا موافق باشیم، یکی از ستونهای اصلی نظام اسلامی بوده. شاید هیچ جنبه ای از جمهوری اسلامی را نتوان یافت که رد پایی از وی در آن نباشد. از تشکیل دولت موقت تا گروگان گیری، از جنگ با عراق تا صلح با آن، از سرکوب های خیابانی دهه 1360 خورشیدی تا اعدامهای دسته جمعی تابستان 68، از تعیین جانشینی برای آیت الله خمینی، تا انتقال ایران از دورۀ جنگ به دوران به اصطلاح «بازسازی»، از نوشتن قانون اساسی ولایت فقیه تا مطلقه کردن آن، از سرکوبهای داخلی تا کشتار مخالفان در خارج از کشور، و از گشودن اجباری راه برای «اصلاحات» و…

رد صلاحیت مردی که در تمام سی و چند سال اخیر نقشهای مهم و کلیدی در مناصب مختلف در جمهوری اسلامی بازی کرده، فقط یک معنی می تواند داشته باشد، نظام جمهوری اسلامی – و در واقع رهبر آن – به جایی رسیده که هیچ کس و هیچ اندیشه و هیچ عقلی را در حد خود نمی داند. می دانم که در زمانی که او را «آسیدعلی آقا» خطاب می کردند، و هنوز خداوند نماینده او در عرش نبود، می گفتند حضرتش با ادبیات فارسی مأنوس بوده، نمی دانم این بیت مولانا را خوانده بودند یا یادشان می آید که:

نردبان خلق این ما و منی است / عاقبت این نردبان افتادنی است

هر که بالاتر رود ابله تر است / کاستخوان او بتر خواهد شکست

به هر جهت الان دیدم خبرگزاری فارس که بسیار معتبر است و تا کنون هیچ خبر خلافی منتشر نکرده، نوشته است که آیت الله هاشمی ابراز امیدواری کرده که حماسه مورد درخواست رهبر خلق شود. اما آنچه از طریق رسانه های غیر رسمی منتشر شده، کاملاٌ خلاف گزارش خبرگزاری فارس است، و در واقع آنچه در این جلسه گذشته تکان دهنده است و هشدار دهنده، برای همه کسانی که امیدوارند دست کم در زمان حیاتشان تلاشی ایران را تجربه نکنند. این است برخی از آنچه هاشمی و یارانش در جلسه گفته اند، بدون هیچ تفسیری:

هاشمی:

* من خود می دانم نباید می آمدم و در جلسات خصوصی هم گفتم که اینها را از هرکس بهتر می شناسم.

* با این کوه مشکلات هرکس که راضی به پذیرفتن مسوولیت باشد باید ابتدا قصدش را پرسید که با این بودجه بدون منابع چگونه می خواهد 25 درصد حقوق کارمندان را افزایش دهد؟ دولتی که بیش از 500 هزار میلیارد تومان به بانک ها و پیمانکاران بدهکار است را چگونه می خواهد اداره کند؟

* پولی نمانده و اگر هم باشد قابل انتقال به داخل نیست. پول های خارجی را خوش بینانه به چین دادیم و آنها با دریافت هزینه ای آن را به یوآن تبدیل کردند و بعد هم گفتند به جای پول کالا می دهیم و بعد از آن هم گفتند نه هر کالایی، بلکه آنچه خودمان تعیین می کنیم می دهیم. هند هم آمده نفت ما را با قیمتی خیلی ارزان می خرد اما حاضر نیست حتی روپیه بپردازد….

* ما کشاورزی کوچکی داریم. با سم های چینی محصولات پارسال و امسال را از دست دادیم حالا ببینید مردمی که داروی چینی می خورند چه می کشند. چند سال پیش با یک تمام بهترین داروهای دنیا را می خریدیم. وضع دارو و غذا این شده و هیچکس نمی داند فردا چه می شود

* کاسب وقتی جنس می دهد باید جایگزین آن را بخرد اما نمی داند فردا باید به چه قیمتی جایگزین کند و ناچار آن را نگه می دارد

* افتخاراتی که ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب داشت کتمان شدنی نیست و ایران کشوری عزیز بود. من خودم با ماشین همه کشورهای اروپایی را گشتم و رانندگی کردم. از این کشور به آن کشور می خواستم بروم فقط پاسپورت را نشان می دادم. حالا به جایی رسیدیم که مردم امروز می ترسند زن خودشان را با خود به سفر خارجی ببرند چون بی اهانتی می شود

* نمی خواهم وارد فضای اظهارات و تبلیغات آنها شوم اما نادانی انسان را اذیت می کند. اینها نمی فهمند دارند چه می کنند؟ حتی اگر دشمنی و رقابت هم داشته باشند عقل می گوید که بگذارید بیاید و بعد رسوا کنید. می گذاشتید مردم با امید پای صندوق می آمدند و بعد از 6 ماه متوجه می شدند که همه چیز دارد گرانتر می شود. نمی دانند کسی بود که خود را قربانی کند و سپس راه را برای دیگران باز کند. همانطور که پس از جنگ خیلی از نمایندگان به من می گفتند از مقام مطالبه به مقام پاسخگویی نقل مکان نکن اما به خدا توکل کردم

* همان تجربه پس از جنگ را با مقداری تغییرات یک فرمول قابل حل است. خارجی ها آن دوره به من می گفتند easy man چون خیلی کم طول کشید که درهای خارج به روی ما باز شد. الان هم می شود آن تجربه را به آسانی انجام داد اما با این تفاوت که مردم آن موقع دلسوز بودند. این همه خصومت و افتراق در جامعه وجود نداشت.

* مایوس نشوید. در هیچ حالتی انسان نباید دچار یاس شود. برای ما هم این حالت قابل تصور نبود. ممکن است اندکی با تاخیر ضررها ادامه یابد اما روزی می رسد آنها که باید می آیند. اگر نگرانی باشد تنها از طرف دشمنان خارجی است که البته جدی است.

* نباید ضربه ای متوجه نظام شود. یکی از ضروری ترین کارها این بود که حماسه سیاسی رهبری محقق شود که نشد و مقدمه حماسه اقتصادی بود ….

جالب است که آقای هاشمی – به مانند آقای خاتمی و آقای موسوی و آقای کروبی و دیگر اصلاح طلبان – هنوز هم معتقد است که نباید ضربه ای متوجه نظام شود.
اگر رهبر چنین کسانی را نتواند تحمل کند، باید پذیرفت به جایی رسیده است که خداوند افتخار کند نمایندۀ او در آسمانهاست!

به قول قدیمی ها: کسی که با مادر خود زنا کند، با دگری چه ها کند!؟

Read Full Post »


من هنوز با اقتصاد اسلامی کار دارم، اما رئیس فرهنگستان ایران مطالبی فرموده اند که چاره ای برایم نمانده جز آن که اول بپردازم به اظهارات غلامعلی حداد عادل، اگرچه در فرمایشات ایشان هم یکی دو تا از مؤلفه های اقتصاد اسلامی هست.

آقای حداد عادل – بعد از سالها تلاش در کیف کِشی این و آن از دانشگاه آریامهر تا میدان 24 اسفند، بالاخره راه پیشرفت را یافت و ضمن رد «فرهنگ برهنگی» به منتهای آرزویش یعنی «برهنگی فرهنگی» رسید، و در ضمن با عرضه صبیه گرامی به بارگاه آقای خامنه ای آلاف و الوفی به هم زد، رئیس فرهنگستان شد، رئیس مجلس شد، و حالا مشق ریاست جمهوری می کند. ایشان امروز ضمن بازدید از خبرگزاری فارس، در تایید انتشارات تازه این خبرگزاری به مناسبت انتخابات با عنوان «بسته ویژه خبری/ فارس 24»، مطالبی فرموده اند که شنیدنی است، بخشی از این مطالب از نوع کرامات شیخ ماست که «شیره را خورد و گفت شیرین است»، و بخشی دیگر مؤید دوران پرشکوه بیسوادی و خود شیفتگی در عاصمة البلاد اسلام:

«با تحولی که در فناوری ارتباطات صورت گرفته، طبعاً باید شکلهای قدیمی رسانه جای خود را به شکلهای تازه بدهد. بعد از اختراع ماشین چاپ با کاغذ اخبار روبرو بودیم که بعداً نام روزنامه به خود گرفت؛ روزنامه یک رسانه مکتوب بود که روزانه منتشر می شد، حال با تحولی که فارس 24 در فضای مجازی ایجاد کرد، به جای روزانه، می توان دقیقه به دقیقه یک رسانه مکتوب عرضه کرد.

جناب حداد عادل که عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی هم هست، در ادامه گفته است: «فارس فاصله روزنامه و صدا و سیما را کم کرده است چرا که اخباری که از صدا و سیما و رادیو دریافت می شود مثلاً هر نیم ساعت [مثل رادیو فردا] است ولی برای خواندن روزنامه باید تا فردا صبح صبر کرد؛ از این رو فارس 24 ابتکاری بود که پلی بین روزنامه و صدا و سیما ایجاد کرد»!

عجب! عجب! یا للعجب! آقای حداد عادل چنان از اختراع «ماشین چاپ» و «کاغذ اخبار» و «روزنامه» و «فضای مجازی» حرف می زند که اگر کسی نداند فکر می کند همه اینها را اگر هم خودش اختراع و به جهان عرضه نکرده باشد، لاجرم از برساخته های مسلمانان و جهان اسلام است، و اصلاً به روی مبارک نمی آورد که ایشان و همه دنیای اسلام کلهم اجمعین از هر گونه دانشی که بویی از سازندگی و نوآوری داشته باشد بری هستند، و حداکثر نوآوری شان این که «قطع ید» را با اره برقی ساخت کفار، و در حضور یکی از اطباء متدین و جراح تعلیم دیده به شیوه کفار انجام دهند، که اگر مجنی علیه ثروتمند بود بتواند دست بریده را همانجا پیوند بزند که هم شرع مقدس کارش را کرده باشد و هم دست ابوالفضل روی زمین نمانده باشد. واقعاً که خاک بر سر آن پزشک، و خاک بر سر آن ایدئولوژی و خاک بر سر آن دانشگاهی که چنین پزشکی تربیت می کند.

تازه جنابشان رئیس فرهنگستان هم هستند، یعنی همان جایی که در دوران طاغوت دانشمندان بزرگ و انسانهای آزاده ای چون فروغی و خانلری آن را اداره می کردند، واقعاً که.

نگاهی هم بیاندازید به منطق عبارت، که می لنگد. یک بار دیگر آن را بخوانید و از خودتان بپرسید: «فاصله روزنامه و صدا و سیما» یعنی چه، و اینترنت چه جوری آن را «کم» کرده؟

اخوی! روزنامه روزانه است، یعنی روزی یک بار منتشر می شود، بیشتر وقتها صبح و گاهی عصر. رادیو 24 ساعته است، یعنی در تمام طول 24 ساعت برنامه دارد. این دو رسانه تفاوت ماهُوی دارند. روزنامه روزی یک بار خبر می دهد، رادیو – مثل رادیو فردا که ظاهراً آقای حداد عادل «هر نیم ساعت» اخبار آن را گوش می کنند – هر روز دهها بار خبر می دهد؛ و اینترنت توانایی دارد که هر دقیقه اخبار را به روز کند. بنابراین، اخوی! اینترنت فاصله بین روزنامه و رادیو را «کم» نمی کند، اگر هم بکند «پُر» می کند، «کم» نمی کند!

اما همه اینها که گفتم مصداق الکلام یجرّ الکلام بود و حرف اصلی نیست. حرف اصلی این فرمایشات جناب حداد عادل است که فرموده اند: هیچ گاه در این پنجاه سال مانند امروز نگران اصل انقلاب نبوده اند!

تمنا می کنم یک بار دیگر این عبارت را بخوانید و لحظه ای روی آن دقت کنید: هیچ گاه در این پنجاه سال مانند امروز نگران اصل انقلاب نبوده ام!

و من حیران مانده ام که رئیس محترم فرهنگستان چه جنسی به بدن می زند که این طور ذهن و زبانش آغشته به اوهام است. نگویید تریاک و پای منقل و بساط رهبری و این حرفهای بی معنی، ما خودمان تریاکی ها دیده ایم، این نوع حرف زدن به هیچ وجه نتیجه تریاک نیست. تریاک آدم را محتاط و مآل اندیش می کند، نه آقا! آنچه غلومی (به قول رفقا بخوانید: قوو – لوو – می) مصرف می کند تریاک نیست، جنس دیگری است، قاطی داره، برای همین قاط می زنه. به نظرم نوعی – به قول امروزها – روانگردان است، شبیه آنچه در ایام نوجوانی ما LSD می خواندند، که چه «سفر»های جانانه ای داشت، و چه پایین آمدنهای دردناکی. درست از همین نوع اوهامی که حداد عادل دچار آن شده، و حالا معلوم می شود که بیچاره غلام ِ علی نیست، غلام LSD یا چیزی از آن نوع است…. قاطی داره، برای همین هم قاطی کرده.

آخه مرد حسابی تو 50 سال پیش حداکثر 18-19 ساله بودی و هنوز 17-18 سال مونده بود به انقلاب اسلامی، تو از همون موقع نگران اصل انقلاب اسلامی بودی؟ تکنه تو هم تئوریسین انقلاب بودی؟ از هر کس خجالت نکشی، از مادر زن آقا مجتبی هم خجالت نمی کشی؟ نکند برای همین همسرانتان را توی بقچه می کنید که ازشان خجالت نکشید؟ شب چطوری بغلش می خوابی با این دروغها؟… نشئگی قدرت که تموم شه، خماریش خیلی سخته ها، من نصیحت هستم شما را…. «آقا من نصیحت هستم شما را»، به قول آن ملعون «طوری نکنید، طوری بشه، که بعدها مردم بگویند طوری شد»!

Read Full Post »


صاحب این قلم پس از مطالعۀ کتاب استاد توانایان فرد تصمیم گرفت برخی از اشارات مرحوم شاهزاده ایرج میرزا در یکی از اشعار معروفش را با همین شیوه تحلیل اقتصادی حضرت استادی تقسیر نماید. این است آن شعر:

آب حیات است پدر سوخته / حبّ نبات است پدر سوخته

وه چه سیه چرده و شیرین لب است / چون شوکولات است پدر سوخته

آب شود گر به دهانش بری/ توت هرات است پدر سوخته

تا بتوانیش بگیر و بخور / صوم و صلاة است پدر سوخته

می نرسد جز به فرومایگان/ خمس و زکات است پدر سوخته

سخت بود ره به دلش یافتن / حصن کلات است پدر سوخته

تنگ دهان، موی میان، دل سیاه/ عین دوات است پدر سوخته

احمد و از مهر چنین منصرف/ خصم نجات است پدرسوخته

با همه ناراستی و بد دلی / خوش حرکات است پدر سوخته

قافیه هر چند غلط می شود / باب لواط است پدرسوخته

و این است تفسیر مارکسیست اسلامی برخی از نکات:

* «آب حیات است پدر سوخته»: یعنی و من الماء کل شیء حی: همه چیز از آب است و بر آب است. چنان که شاعر بزرگ اسلامی گفته: از آب برآمدیم و بر آب شدیم. البته منافقان و معاندان می گویند از خاک برآمدیم و بر باد شدیم. مزخرف می گویند. تحقیقات ما نشان داده که خیام با دانش وسیع اسلامی و بینش دقیق مکتبی و اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه هرگز نمی توانسته چنین حرفی برخلاف نص صریح امام خامنه ای زده باشد.

* «حبّ نبات است پدر سوخته»: یعنی شیرینی زندگی ناشی از مبارزۀ طبقاتی است و ارزش ناشی است از کار بدون دخالت سرمایه.

* «می نرسد جز به فرومایگان»: یعنی ارزش افزوده surplus value کار اکثریت توسط اقلیت به یغما می رود.

* «خمس و زکات است پدر سوخته»: یعنی برای جبران استثمار سابق الذکر باید مالیات اسلامی برقرار گردد و یک پنجم سهم رئیس است، چنان که رودکی هم در همین باب فرموده: «کاروانی زده شد، کار گروهی سره شد»!

* «با همه ناراستی و بد دلی، خوش حرکات است پدر سوخته»: یعنی اقتصاد اسلامی با این که دست راستی نیست، دست چپی هم نیست، چنان که خودمان فرموده ایم: لا شرقیه، لا غربیه/ حتی، نَعَم، نامرئیه!

* «قافیه هرچند غلط می شود، باب لواط است پدر سوخته»: بنا بر تحقیقات اخیر استاد دکتر غریب جهاندیده استاد ممتاز زبان و تاریخ ادبیات فارسی در «دار العلوم سعدی» در کلکته هند، و متخلص به «پیمانه» این مصراع را منافقین و ظاهراً مسعود رجوی به نمایندگی از حزب بعث عراق به دیوان ایرج میرزا اضافه کرده اند، اما گویا معنای آن این بوده که باید عواید معموله از مراکز فساد را پس از کسر مخارج و غسل اسلامی (همان money laundering کفار) به بیت المال فرو ریزند تا این صنایع نیز جای خود را در میان سایر صنایع بومی از قبیل: تسبیح سازی، مونتاژ لوله هنگ، ارتشاء، نزله بندی، دعا نویسی، دور ناف نویسی، نوره کشی، وافور سازی، منقل گردانی، تولیدات مَن تشاء و گرز، وسایل تمشیت از قبیل چوب و فلک و داغ و درفش ووسایل قطع اعضای طاغی بدن و جز آن… پیدا کند که از ابن عباس و چند راوی ثقۀ دیگر نقل شده که قال الصادق رکوب اللحم، اکل اللحم، دخول اللحم، و فی الجمله لحمک لحمی. ان شاء الله.

شهدّالله که دورۀ ما، اگرچه دورۀ اختناق بیست ساله و دویست ساله و دو هزار و پانصد سالۀ استبداد شاهنشاهی بود، اما اوضاع این قدر هم شیر در شیر نبود. درست است که کسی Ph.D. نداشت و خیار و کمبزه فقط در بهار یافت می شد، اما آدم باسواد و باشعور بیشتر داشتیم. اگرچه هنوز «فرنگ دیده ها» به ایران بازنگشته بودند، و کسی از معنای ناسیون و شوونیسم و ستم ملی و طبقاتی و مضاعف و دولایه و دو وجهی و دو جنبی و جنگ طبقاتی خبر نداشت، اما انسان میهن دوست خیلی بیشتر وجود داشت. کمتر کسی قادر به چاپ کتاب بود، اما کتابها با معنی و مقالات ناشی از تبحر و دانش بود. هنوز حکومت اسلامی درست نشده بود، اما دین و ایمان مردم محکمتر بود. «شیوۀ تحقیق علمی» هنوز باب نشده بود، اما تنفر از یکدیگر به واسطه اختلافات جزئی یا حتی کلی رسم نبود، خلاصه بگویم، اگرچه دوره ما عیناً دورۀ ماقبل تاریخ بود، اما اقلاً نسبت به خودمان آگاه بودیم و لجن مال کردن بخشهایی از فرهنگمان به عنوان افتخارات قومی و دینی و تحقیر ملیت و انسانیت و فحاشی نسبت به تاریخ و فرهنگ باعث سرافرازی نبود. اگرچه «نقد ادبی مدرن» وجود نداشت و کسی فروید و یونگ نمی شناخت، اما جرأت اهانت به بزرگان ادب و فرهنگ هم وجود نداشت. بله، خیلی از جوانها فرصت ابراز وجود نداشتند، اما هیچ شاگردی برای تصاحب منصب استاد به مرگ او نمی کوشید. راستی که عهد خوب دقیانوس و اختناق استالین بود!

چشم به راه بخش چهارم و پایانی این مطلب باشید!

اقتصاد اسلامی: زنده باد معاویه!

Read Full Post »


خدا رحمت کند مرحوم علامۀ وحیدی که عبارت «مارکسیست اسلامی» را وضع کرد. حقیقتاً باید اذعان کرد که با دقت نظر و علم کامل این عبارت را وضع کرد و البته جان بر سر آن نهاد و مارکسیستهای اسلامی در بدو به قدرت رسیدنشان او را روی صندلی چرخدار و در سن بالای نود سالگی اعدام انقلابی کردند.

حقیقت این است که بعضی از تفکرات التقاطی را جز با این عبارت نمی توان توصیف کرد و توضیح داد. واژه من درآوردی مرحوم محمد نخشب یعنی «اسکوم» – که از ترکیب «اسلام» و «کمونیسم» ساخته بود بیانگر عمق فاجعه نیست. کسانی که دو ایدئولوژی اسلام و مارکسیسم را در هم آمیخته اند و از آمیختگی بدترین جلوه های این دو مذهب، مذهب جدیدی پی ریخته اند که با توسل آن به قدرت و ثروت می رسند را چه می توان نامید جز مارکسیست اسلامی؟

بله عرض می کردم، محقق دانشمند جناب دکتور توانایان فرد در کتاب خود ضمن انتقاد ملیح از رؤسای حکومت مقدس اسلامی نوشته است: «در چند سال گذشته بسیار بودند کسانی که کارهایی را به دست گرفتند که دانش انجام آن را نداشتند» و توصیه کرده است که «اگر امثال و حکم ایران زمین که تبلور تجربیات گذشتگان می باشد» به کار بسته شده بود وضع بهتر می بود. دانشمند محترم به عنوان استدلال دندان شکن بر این نظر خود، بدون هیچ مقدمه ای از جلال الدین رومی نقل کرده اند که:

کار بی استاد خواهی ساختن؟/ جاهلانه جان بخواهی باختن!

صاحب این قلم گمان می کند که حضرت استادی بدون اطلاع دقیق از محتوای داستان «کنیزکی که با خر خاتون شهوت می راند» این بیت را از آن نقل کرده اند. شاید هم با زبان ادب به بزرگان جمهوری اسلامی می گویند که مسئولان نظام مقدس «کدو را ندیده اند» و شاید هم تداعی این بیت در ذهن محقق ارجمند ناشی از آن باشد که پنداشته استنباط عمومی از فرمایش بنیانگذار جمهوری اسلامی که «اقتصاد مال خره» اشاره به همین داستان حضرت مولاناست، زیرا می دانیم آن فقید سعید با مثنوی مأنوس و اخت بود و شیوۀ رفتار اقتصادی جمهوری اسلامی هم بی شباهت به عمل خر یاد شده با خاتون نامبرده نیست:

یک کنیزی شد خری بر خود فکند/ از وفور شهوت و فرط گزند

آن خر نر را به «گا» خو داده بود/ خر جماع آدمی پی برده بود

یک کدویی بود حیلت سازه را/ در ذَکـَر کردی پی اندازه را

در قضیبش آن کدو کردی عجوز/ تا رود نیم ذَکـَر وقت سپوز…

خر همی لاغر شد و خاتون او/ ماند حیران کز چه شد این خر چو مو؟…

در تفحص اندر افتاد او به جدّ/ شد تفحص را دمادم مستعد…

چون تفحص کرد از حال اِشـَک/ دید خفته زیر آن نر خر کپک

از شکاف در بدید آن حال را/ پس عجب آمد از او انزال را

خر همی گاید کنیزک را چنان/ که به عقل و رسم مردان با زنان

[توصیه می شود این بیت در نظام مقدس اسلامی و به توسط رئیس فرهنگستان جناب غلامیزید شداد ظالم به این شرح «تصحیح قیاسی» شود: خر چنان گاید توان اقتصاد/ هم به عقل و رسم آخوند زمان]

در حسد شد گفت این چون ممکن است؟/ پس من اولی تر که خر مِلک من است…

در فرو بست آن زن و خر را کشید / شادمانه، لاجرم کیفر کشید

در میان خانه آوردش کشان/ خفت اندر زیر خر هم در زمان

هم بر آن کرسی که دید او از کنیز/ تا رسد در کام خود آن قحبه نیز

پا درآورد و خر اندر وی سپوخت/ آتشی از کیر خر در وی فروخت

خر مودب گشته در خاتون فشرد/ تا به خایه در زمان خاتون بمرد…

مرگ بد با صد فضیحت ای پدر/ تو شهیدی دیده ای از کیر خر…؟

آن کنیزک می شد و می گفت آه/ کردی ای خاتون تو اوستا را به راه

گفت ای خاتون احمق این چه بود/ گر تو را استاد خود نقشی نمود

ظاهرش دیدی سری از تو نهان/ اوستا ناگشته بگشادی دکان؟

(این بیت همان است که گذشته از استاد توانایان فرد، از سوی صدر مائو «عدم احترام به تجارب توده ها» نام گرفته بود و البته مولوی صدها سال قبل از او بیان کرده بود، رجوع کنید به Mulavi vs. Mao از همین قلم)

کار بی استاد خواهی ساختن؟/ جاهلانه جان بخواهی باختن…

…..

بله، استاد توانایان فرد نظراتی هم درباره اقتصاد اسلامی دارد. از جمله می فرماید: «یکی از مباحث اقتصاد اسلامی این است که ما [یعنی اقتصاد دانان اسلامی] می گوییم در اسلام و قرآن مجید این کار است که ارزش می آفریند. می گوییم کلیۀ کارها چیزی نیست جز طبیعت + کار انسان». البته ایشان نفرموده اند کجای قرآن مجید چنین حرفی آمده؛ لزومی هم ندارد، در قرآن مجید هم آمده که هر رطب و یابسی در آن هست، این هم یکی از همان رطب و یابس ها.

حالا بگذریم که این تئوری را اول ریکاردو عرضه کرد و بعد مارکس از او وام گرفت و وارونه کرد تا تئوری خودش را بسازد. شاید قبل از ریکاردو هم یکی از ائمه اطهار – یا غیر اطهار – گفته باشد و ما بی خبر مانده باشیم، به هر جهت حضرت استادی و سایر اقتصاددانان اسلامی برخلاف اقتصاد دانان مُشرک دو سه قرن اخیر هیچ نقشی برای سرمایه قائل نیستند. ایشان برای اثبات عدم اهمیت و نقش سرمایه در اقتصاد به استنتاجاتی دست زده که خوانندگان گرامی بهتر است برای اطلاع از آن و نیز مکاشفات و حاصل تتبعات علمی ایشان به اصل کتاب مراجعه کنند و از سرچشمه مستفیذ شوند که از قدیم گفته اند: «چند ریزی بحر را در کوزه ای؟»

اما اگر نظر بنده را درباره اقتصاد اسلامی بپرسید، گمان می کنم اقتصاد دانان اسلامی برای حل و فصل مسائلشان، به جای ور رفتن با تئوریهای غربی و شرک آلود و بازی با کلمات و الفاظ مستهجن غیر اسلامی از قبیل کار و سرمایه و ارزش و تولید و بهره وری و این قبیل کلمات لایتچسبک، به مطالعۀ تاریخ توسعۀ اسلام بپردازند و این گونه مقولات را با توجه به آنچه دانشمندان و مورخان قرون اولیه اسلام توجیه کرده اند، با عنایت به سنت غزوات و سرایا تشریح و تبیین نمایند، و بر آن اساس دریابند که اقتصاد اسلامی دوبخش دارد: 1- غارت اموال؛ و 2 – تقسیم غنائم. شعار تظاهرات در صدر انقلاب شکوهمند اسلامی ایران هم در تأیید همین معنی بود:

مصادره، مصادره/ از اون بگیر، به ما بده!

استاد برادر همچنین معتقد است که برخی از شاعران ایرانی به جای «کمک [گرفتن] از هنر شعر در افزایش شعور طبقاتی مردم در مبارزه همیشگی تاریخی آنان» بی تفاوتی پیشه کرده اند و حتی به دفاع از سرمایه داری برخاسته اند! از جمله وحشی بافقی که از دشمنان مبارزات سندیکایی و از مزدوران قلم به مزد و سگ زنجیری امپریالیسم مغول به سرکردگی چنگیر جهانخوار گفته است:

به ذوق کارفرما پیش نه پای/ که خیزد ذوق کار از کارفرمای!

و گویا سعدی ست که مشت محکمی به دهان یاوه گوی او و اربابانش زده و دربارۀ خوی درندگی و سگانۀ وحشی بافقی سروده بوده است:

نه سگ دامن کاروانی درید / که دهقان ظالم که سگ پرورید

و البته منظور سعدی در این بیت همانا امپریالیسم جهانی هون است که به علت محافظه کار بودن شاعر و لاسیدن با ارباب قدرت زنگی، به منظور پنهان کاری تبدیل به دهقان گردیده است.

ادامه دارد…

Read Full Post »


یکی از خوانندگان گرامی در یادداشتی خصوصی عتاب و خطابی فرموده اند به بنده که چرا وارد مقولۀ اقتصاد شده ام در حالی که «معلوم است چیزی از اقتصاد نمی دانی» و مقداری درباره معایب و مفاسد سرمایه داری و مزایای مخالفت با آن داد سخن داده اند و مرا تنبیه که نه، ارشاد فرموده اند، لابد به «راه رشد غیر سرمایه داری»!

البته بر من معلوم نشد که ایشان از کجا «معلوم» دانسته اند که این بنده از اقتصاد چیزی نمی داند؟ به جای جواب به حضرتشان تصمیم گرفتم مقاله ای که بیست و چند سال پیش از این درباره «اقتصاد اسلامی» نوشته بودم مجدداً منتشر کنم تا ایشان و دیگران بدانند که آن قدرها هم از اقتصاد پیاده نیستم، و از قضای عالم آن مقاله هم «پژوهشی در اقتصاد اسلامی» بود با تقدیم نامچه ای به «دکتور سید ابوالحسن بنی صدر، سرکردۀ [ وقت] اقتصاد دانان قوم یأجوج مأجوج». این است آن مقاله:

فروردین یک هزار و سیصد و هفتاد خورشیدی

صاحب این قلم اخیراً یه این نتیجه رسید که از کوزه همان برون ترواد که در اوست؛ و گنده گویی و چرند پرند نوشتن ایرانیان خارجه نشین ریشه در داخل میهن اسلامی دارد. با رسیدن چند بسته کتاب تازه از ام القراء اسلام توفیق نصیبم شد با آثار چند تن از مؤلفان و مصنفان و محققانِ نام آور و برکشیدگان نظام جمهوری اسلامی آشنا شوم.

یکی از این آثار کتابی است تحقیقی به نام «ادبیات ایران از دیدگاه اقتصاد»، اثر طبع وقاد برادر دکتور حسن توانایان فرد، از خبرگان پرورش یافته و مکتبی نظام مقدس جمهوری اسلامی، در زمینه اقتصاد و تبعات آن.

لازم به ذکر است که استاد توانایان فرد از رهبران نهضت انقلابی به شمار می رفت و در برگزاری تظاهرات خیابانی که منجر به انقلاب شکوهمند اسلامی شد نقش برجسته ای در «مسحد قبا» در قلهک تهران بازی کرد. وی که ظاهراً فارغ التحصیل رشتۀ اقتصاد از دانشگاه لندن است، در اوقات بیکاری خود به تدریس در دانشگاه ملی (شهید بهشتی سابق) نیز می پرداخت.

باری برادر دکتور توانایان فرد در مقدمۀ کتاب خود نوشته است که به منظور تألیف کتاب تاریخ اندیشه های اقتصادی در جهان اسلام رنج مطالعۀ دواوین شعرای بزرگ ایران را «از فردوسی تا فرخی یزدی» بر خود هموار نموده و با هوش سرشاری که دارد «با مطالعۀ سریع و زودگذر نتایج بسیار درخشانی در این زمینه» کسب کرده است.

قبل از این که به این نتایج درخشان برسیم، باید بگویم که کتاب خالی از فواید سیاسی – تاریخی هم نیست که در این مختصر نمی گنجد و باید اصل را دریافت. همین قدر بدانید که گویا خلع لباس آیت الله شریعتمدار[ی] در اوایل انقلاب هم بر اساس راهنمایی های این کتاب صورت گرفته، ولی چون کتاب تاریخ چاپ ندارد نمی توان به ضرس قاطع در این باب اظهار نظر کرد. مؤلف دانشمند با نقل یک بیت از «بهار» به طور ضمنی پیشنهاد خلع لباس آیت الله شریعتمدار را صادر کرده، و این است آن بیت:

«تا شریعتمدار در همه کار/ بود همدست عمدة التجار…» و البته خیانت به خلق و بقیه قضایا…

استاد توانایان فرد ضمناً با وسعت نظری که دارند با دیدۀ اغماض بر عنوان «بهار» یعنی ملک الشعراء نگریسته اند و ضمن تشکر از «همکاری» وی با لابد خلقهای تحت ستم می نویسد: «از شعرای معروف و معاصر تنها این شاعر بود که حاضر شد همکاری نماید [با کی؟] و از اشعار مربوط به کارگر و سرمایه دار و مطالبی در این ردیف هراسی به خود راه ندهد»!

باری، از جمله نتایج درخشانِ حاصل از مطالعات برادر استاد توانایان فرد یکی هم روشن کردن این «حقیقت تاریخی» است که خواجه شمس الدین حافظ از «مبارزان زیر زمینی» و «انقلابی» بر ضد اختناق و دیکتاتوری بوده. استاد می فرمایند: حافظ «در شرایط اختناق و دیکتاتوری زمان انقلابی ترین اشعار را به زبان سمبلیک سرود که غزلیات وی حاوی مهمترین دستور العملهای مخفی کاری و مبارزات زیر زمینی می باشد.» یعنی حافظ ترکیبی بوده از رژی دبره و فیدل کاسترو، با اندکی نمک چه گوارا! چرا؟ زیرا بر اساس تحقیقات طراز نوین استاد توانایان فرد، حافظ از «مبارزۀ طبقاتی» هم «غافل نبوده و پیش بینی می کند که اگر سیستم جامعه عدالت را مستقر نسازد و ثروتمندان از طریق استثمار و عصب حق محرومین بر ثروت خود بیفزایند بالاخره محرومین و استثمار شدگان روزی قیام خواهند کرد و دستگاه ظلم ثروتمندان را در هم فرو خواهند ریخت و همه چیز دراین قیام از بین خواهد رفت.» مهمترین دلیل محقق ارجمند و گرامی ما بر این همه نتایج درخشان از تتبعات علمی خود در دیوان غزلیات حافظ این دو بیت است:

گر می فروش حاجت رندان روا کند/ ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند

ساقی به عدل بده باده تا گدا/ غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند!

مع الاسف محقق دانشمند در زمینه مبارزات زیر زمینی به خواجۀ شیراز بسنده کرده، والا می توانست با زدودن غبار فراموشی از دواوین دیگر شعرا، از جمله مولانا جلال الدین در مثنوی، ناظر بر مبارزۀ زیر زمینی و طبقاتی او باشد در شرایط اختناق و دیکتاتوری. مثلاً آنجا که فرموده: «حق نشاید گفت جز زیر لحاف»، دلیلی است واضح و برهانی است قاطع بر امر مبارزۀ طبقاتی و زیر زمینی شاعر، خاصه که حضرت مولانا ضمن مبارزۀ زیر زمینی و زیر لحافی با اختناق شاهنشاهی، به تولید «خلق» نیز می پرداخته است.

بررسی علمی – اسلامی – مارکسیستی حضرت استادی از شاهنامۀ فردوسی موجد کشف نکات بدیع و تازه ای شده که تاکنون از دید محققان و دانشمندان پوشیده مانده بود. البته واضح و مبرهن است که قصد استاد از «دانشمندان» دانشمندان طاغوتی نیست، منظور دانشمندانی است که همچو او در خط انقلاب و اسلام و مارکسیسم حرکت می کنند، والا تکلیف دانشمندان طاغوتی را که انقلاب فرهنگی روشن کرد و خوشبختانه همه را از دانشگاه تصفیه کرد تا دیگر نتوانند جوانان دانشجوی ایران را فاسد کنند و به راه انقلاب دیگری بکشانند. به عقیده این نحیف کشاندن دانشجویان به راه انقلاب از اهم وظایف دولتهای وقت است نه دانشگاهیان!

به هر جهت، این است بخشی از یافته های علمی استاد دکتر توانایان فرد از شاهنامه فردوسی در زمینه اقتصاد:

«فردوسی… صد ها سال قبل از مارکس به تحقیق چگونگی تاریخی پیدایش ابزار تولید پرداخته…»
فردوسی در مورد وظایف اقتصادی دولت می گوید: «دولت باید مردم را از نظر اقتصادی بیمه نماید و به دانشمندان [مثل دکتر توانایان فرد و دیگر دانشمندان اسلامی] علاوه بر تأمین معیشت آنان احترام گذارد.»
فردوسی «در مورد بودجۀ متعادل معتقد است که باید هزینه ها از درآمدها تجاوز نکند» چرا؟ چون فرموده: «بر آن کدخدا زار باید گریست/ که دخلش بود نوزده خرج بیست» یعنی حتی پنج درصد کسر بودجه هم قابل قبول نیست، تا چه رسد به اینها که طرفدار عرضه در اقتصاد و به اصطلاح supply side هستند، اینها حکمشان با کرام الکاتبین است.
«شاید بتوان گفت صدها سال قبل از مارکس، فردوسی به مسألۀ تئوری ارزش کار [و لابد ارزش افزوده و ارزش مبادله] توجه داشته است.»
همچنین بنا بر همین تحقیقات، فردوسی علاوه بر مبارزات زیر زمینی، تئوریهای مهمی نیز در زمینه های «بیمه» و «سرمایه گذاری» و «مصرف» دارد:

فردوسی معتقد است که در شرایط حکومتهای غیر مردمی که رزق افراد در پیری بیمه نمی شود، باید برای روز پیری پس اتداز داشت.»

خلاصه چه دردسرتان بدهم، آدام اسمیت و مینارد کینز و کِنِت گالبرایت و میلتون فریدمن انگشت کاچیلوی نقالان و نسخه خوانان شاهنامه هم نمی شوند، و اگر رهبران ممالک دنیا قادر بودند اهمیت اقتصادی شاهنامه را دریابند، برای رفع مشکلات اقتصادی خودشان هم که شده چند مرشد از جمهوری اسلامی به عنوان مستشار اقتصادی استخدام می کردند تا سر و صورتی به اوضاع درهم ریخته اقتصادی خود بدهند. شاید هم به همین دلیل باشد که نظام مقدس چاپ شاهنامه را «منسی» کرده و اجازه نمی دهد، مبادا خدشه ای بر «مبارزات ضد امپریالیستی» اش وارد شود؟ والله یعلم.

ادامه دارد…

توضیح آن که چاپ شاهنامه در پانزده شانزده سال اول انقلاب ممنوع بود و برخی از آیات عظام، از جمله آیت الله العظمی شیخ صادق خلخالی خواهان حذف آن و حجت الاسلام سید علی خامنه ای خواهان تغییر نام آن به «خردنامه» شدند. از میان رهبران مکلا هم تا جایی که یادم می آید، از جمله مهندس زندانی شده میر حسین موسوی طی مصاحبه یا مقاله ای (تردید از حافظه پیر شدۀ بنده است) در ماهنامه پاسدار اسلام مقداری متلک نسبت به کتاب شریف گفت که زمان بحث آن هنوز فرا نرسیده است.

Read Full Post »


جناب آقای ولایتی فرموده اند ظرف ۱۰۰ روز اوضاع اقتصاد ایران را سر و سامان خواهند داد!
این فرمایش حضرت مرا به یاد مناظره ای انداخت که یک سال بعد از انقلاب میان سید ابوالحسن بنی صدر و سید بابک زهرایی در سیمای جمهوری اسلامی برگزار شد و هر یک از دو طرف نظرات و برنامه هایشان را درباره اقتصاد ایران و مسیر آینده آن برای «امت اسلامی ایران» شرح دادند.
آنچه به یادم مانده این که آقای «سید بابک زهرایی» که به نظرم جناح طرفدار حکومت اسلامی از حزب تروتسکیست کارگران سوسیالیست را نمایندگی می کرد، معتقد بود که وضع بد اقتصادی ایران ناشی از سیاست غلط پهلوی ها و امپریالیسم جهانخوار امریکاست که اجازه نداده اقتصاد ایران رشد کند، و راه حل ارائه شده توسط ایشان این بود که اقتصاد سوسیالیستی برقرار شود و…. البته اشاره ای هم فرمودند که بانکهای ایران در چنگال امپریالیسم امریکا بوده و هست که برای مردم و خلق ستمدیده جز فقر و بیکاری و فلاکت نمی آورد! و به نظرم در جایی هم فرمودند که یکی از مسائل مهم اقتصادی – شاید کشاورزی – را می توان یک شبه حل کرد!

می دانم که بعداً وقتی علما مسلط شدند و زیرآب بنی صدر را هم زدند، سید بابک مدتی هم در زندان انفرادی بود. دقیقاً نمی دانم سرنوشتش به کجا انجامید، ولی به نظرم جوان با هوشی می آمد و هیچ تعجب نمی کنم اگر امروز در دامان همان امپریالیسم و مثلاً در حوالی واشنگتن دی سی صاحب بیزنس و ملک و املاکی باشد، و محض نشان دادن مخالفت با نظام مقدس اسلامی یکی دو پیاله فروشی هم راه انداخته باشد؛ اگرچه در آن زمان وی طرفدار حکومت اسلامی بود، در حالی که «جناح دیگر» حزب که مخالف حکومت اسلامی بود بعداً به گروههای دیگر چپ افراطی پیوست و خدا عالم است چه بر سرشان آمد، به هر حال همانطور که گفتم سید بابک زرنگتر از این حرفها می نمود که جان بر سر اعتقادات نهد، از قدیم هم گفته اند: مال است نه جان است که آسان بتوان داد!

حالا ممکن است بپرسید چرا می نویسم «سید بابک» مگر بابک «سید» هم می شود؟ یا برعکس، مگر «سید» می تواند بابک هم باشد؟ بله در مملکت گل و بلبل که آدمها اختیار اسم خودشان و فرزندانشان را هم ندارند می شود. منِ بنده نه فقط شخصاً کسانی با اسامی «سید کامران» و «سید پژمان» و «سید افشین» و «سید اوژن» و «سید مزدکعلی»! می شناسم، بلکه حتی در همین امریکا خبر از کسی دارم با نام «سید کوین = Kevin»، که نزدیک بوده یک ستاره قرمز بزنند بالای عکسش و زیر آن بنویسند: «مجاهد شهید سید کوین….» باری، به قول قدما حرف حرف می آورد، سالها پیش در دورۀ بُرُو بُرُوی خلق بازی و این حرفها نسخه ای از نشریه کارگران سوسیالیست را دیدم که در بالای آن با مرکب قرمز نوشته شده بود «سردبیر: سید بابک زهرایی»!
خوب، این از این که خوشبختانه از دست نظام مقدس اسلامی جان سالم به در برد و در مهد امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحلۀ سرمایه داری مشغول خوشبختی است!

اما حضرت استاد بنی صدر. ایشان هم در همان مناظره مطالب مهمی گفتند که خیلی از آنها از خاطرمان رفته، ولی از جمله ضمن ایراد گیری به فرمایشات جناب سید بابک درباره رفاه مردم و نقش دولت، وارد قلمرو حکمت و فلسفه اقتصاد و هدف انسان و بشریت هم شدند و ماحصل کلامشان این بود که وظیفه اقتصاد بیش از رفاه مردم است و «آسان» بتوان در یک اقتصاد سرمایه داری به رفاه رسید، و مثال آوردند که مثلاً در مملکتی مثل سوئد «مردم یک رفاه هایی دارند» ولی آن گونه رفاه ها چیزی نیست که ما بخواهیم، ما با اقتصاد اسلامی بیشتر می خواهیم! چیزی شبیه آن که حضرت امام – کمی قبل یا بعد، یادم نیست – خطاب به امتی که در خیابانها شعار می داد:
ما همه احشام توایم خمینی
بره و بزهای تو ایم خمینی
فرمودند که ما نه فقط «آن دنیای» شما را درست می کنیم، بلکه «این دنیای» شما را هم راست و ریست می کنیم و از جمله قول دادند آب و برق و مسکن و اینها همه مجانی باشد، چون «با همان پولهای شاه» می شد برای همه ملت خانه درست کرد و همه را خوشبخت کرد!
آقای بنی صدر هم که کارشناس اقتصاد و انقلاب و بسیاری چیزهای دیگر بودند، در کتاب اقتصاد اسلامی شان در همان صفحه اول فرموده بودند که: تعریف اقتصاد دانان سرمایه داری از علم اقتصاد که آن را علم scarcity خوانده اند، غلط است. چرا؟ به یک دلیل ساده زیرا «ما» (یعنی اقتصاد دانان پیرو اسلام ناب محمدی) حدیثی داریم از امام جعفر صادق که می گوید خداوند همه چیز را برای مردم بر روی زمین گذاشته است!
بله آقا، دلایل قوی باید و معنوی، نه رگهای گردن به حجت قوی!

باری حالا بعد از سی و چند سال که همه مردم خوشبخت شده اند و بحمدالله با اجرای اقتصاد اسلامی در پهندشت ایران زمین یک بیکار و بی خانمان و گرسنه وجود ندارد، و نظام مقدس موفق شده علاوه بر رفاه و خانه، آن دنیای مردم را هم درست کند، رئیس جمهور منتخب هم با خیال راحت به حوالی یکی از همین کشورهای با اقتصاد رفاه به درد نخور اروپایی کوچ کرده اند. نتیجه اخلاقی این که آن دو نفر که دو طرف مناظرۀ معروف بودند هر دو – به قول ایرج با خروج از میهن اسلامی – آریایی «خوشبختیده اند»!

حالا من مانده ام که این قول آقای ولایتی به شورای نگهیان را کجای دلم بگذارم که فرموده اند: تورم و بیکاری را در 100 روز مهار می کند؟
سی و چند سال پیش که به قول سیدین سندین امپریالیسم خونخوار و بانکهای سرسپرده و سرمایه داری افسار گسیخته، مردم میهن آریایی اسلامی را تاراج کرده و به فلاکت نشانده بودند، بیکاری به آن حد رسیده بود که از فیلیپین و هند و بنگلادش و پاکستان کارگر و کلفت وارد می کردند، و تورم در حدی بود که ارزش پول کشور به شدت افت کرده و معادل هر دلار 7 تومان شده بود. مرگ بر شاه خائن بیدین که نماند تا ببیند اقتصاد اسلامی نه فقط آن دنیای ما را درست کرده، بلکه امروز با ترقی پول ملی، ارزش دلار را به 4000 تومان کاهش داده و اشتغال در حدی بالاست که همه کشورهای جهان به ایران اسلامی غبطه می خورند، و جوانان آن را دو لُپّی می قاپند و به زور تشویق به مهاجرت می کنند تا از پشت به میهن اسلامی خنجر بزنند و وانمود کنند وضع اقتصاد و اشتغال خدای ناکرده پایین آمده و ازاین حرفهای مفت و صد من یک غاز.
واقعاً که فاعتبروا یا اولی الابصار!

Read Full Post »

Older Posts »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: