Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for ژوئیه 2013


تجربه سی و چند سال گذشته نشان داده که اساس کار در نظام مقدس جمهوری اسلامی بر بی منطقی است و هر کس بر سر کاری گذاشته می شود که سررشته ای از آن ندارد، مثلاً فلان گلگیر ساز مازندرانی می شود رئیس کمیسیون نفت مجلس شورای اسلامی، یا فلان معلم ریاضی می شود نخست وزیر، و فلان معمار ناکارآمد وزیر امور خارجه. اما این بی منطقی برخی نتایج جالب هم داشته است، مثلاً روحانیان همه سرگرم «بیزنس» و خرید و فروش و جمع مال شده اند، به گفته سعدی «ترک دنیا به مردم آموزند، خویشتن سیم و غله اندوزند»، و در عوض مکلاها و برخی مردم «عوام» به ریشه های دینی رجوع کرده اند و وظایفی را که قاعدتاً باید بر عهده روحانیان باشد برعهده گرفته اند، و بسا بهتر از روحانیت از انجام آن برآمده اند.

مثلاً نگاهی به کتابهای تعلیمات دینی مدارس ایران نشان می دهد که در سی و چند سال اخیر بیشتر نویسندگان این کتابها غیر روحانی بوده اند، چرا؟ خیلی ساده است: یا روحانیان از عهده این کار ها بر نمی آیند، یا حیف می دانند که وقت عزیزشان را صرف این جور کارهای بی اهمیت کنند، و شغلهای نان و آب دار اجازه این کارها را نداده است، شاید هم باید از ایشان ممنون بود که دست به این کارها نمی زنند، چون سواد و اطلاعات اکثر روحانیان منحصر شده به دو متر پارچه سفید و سیاه و مقداری لعنت و نفرین منبری، و چنین است که نوشتن کتب تعلیمات دینی را سپرده اند به دست جوانانی که خودشان تعلیمات دینی شان را از جزوه های آموزشی مارکسیستهایی چون مجاهدین خلق فراگرفته بودند.
***
باری در شماره بهار 1392 مجله ایران شناسی که به همت والای دکتر جلال متینی در واشنگتن منتشر می شود، دوست قدیمی بنده بیژن نامور مقاله ای دارد درباره داستان آفرینش در اسلام. این کاری است که آدم انتظار دارد یک روحانی انجام دهد، ولی چه کنیم که آقایان «علما» آن قدر سرگرم رئیس جمهوری شدن، و ولی فقیه شدن، مبادلۀ ارز، و واردات شکر و پنبه و توتون، صادرات فتوای قتل مخالفان، و نفرین و فحش و فضیحت به مکلاها هستند که فرصت تحقیق دینی ندارند و آن را باید کسی انجام دهد که اصلاً خود را سکولار می داند.
شاهد بوده ایم که در این دور و زمانه حد اکثر تحقیق روحانیان دولتی سوال و جواب با خواهر ناتنی رهبر عظیم الشأن است درباره اولین کلامی که وی هنگام خارج شدن از رحم مادرش گفته: که به روایت ایشان «یا علی» بوده و حضرتشان «یا علی گویان» به این دنیای دون وارد شده اند! و با اشاعۀ این خبر البته موثق، به قول یکی از رانندگان تاکسی در تهران، «این تکیه کلام یا علی را هم از ما گرفتند، حالا هر وقت می شنویم یا می گوییم یا علی یاد مادر رهبر می افتیم»؟!

باری، آقای نامور با جمع آوری آیات پراکنده قرآن درباره آفرینش و در کنار هم قرار دادن آن به شیوه ای منطقی، داستان آفرینش اسلام را بازنویسی کرده و به دست داده که جای آن واقعاً در ادبیات فارسی و اسلامی ما خالی بود و من متعجبم که چرا ۱۴۰۰ سال طول کشیده تا یک نفر – آن هم از عرفی گرایان نه از روحانیان که جان و مال و گوشت و استخوانشان از بیت المال و ناشی از فروش خدا و پیغمبر است – به صرافت آن بیفتد که این کمبود را جبران کند.

این است داستان آفرینش در اسلام. برای مقدمۀ ممتعی که حضرت نامور بر چگونگی تحقیق و مقایسه داستان آفرینش در اسلام با منابع یهودی – مسیحی، و نیز منابع و مآخذ آن نوشته اند مراجعه کنید به اصل مجله ایران شناسی که حقیقتاً خواندنی و آموزنده است:

داستان آفرینش در اسلام

«در ابتدا خداوند زمین را آفرید. زمین را در دو روز آفرید. بر روی زمین کوهها پدید آورد و آن را پر برکت ساخت و به مدت چهار روز رزق همه را معین کرد، یکسان برای همه سائلان. سپس به آسمان پرداخت و آن دودی بود. پس به آسمان و زمین گفت: خواه یا ناخواه بیایید. گفتند: فرمانبردار آمدیم. خدا آسمان و زمین را و آنچه میان آنهاست در شش روز بیافرید، و آنگاه به عرش پرداخت. و عرش او بر روی آب بود. خداوند است که کار را از آسمان تا زمین سامان می دهد. آنگاه هفت آسمان را در دو روز پدید آورد. و در هر آسمانی کارش را به آن وحی کرد. و آسمانِ فرودین را به چراغهایی بیاراست و محفوظش داشت. و آفتاب و ماه و ستارگان مسخر فرمان او هستند. الله همان خداوندی ست که آسمانها را بی هیچ ستونی که آن را ببینید برافراشت. سپس به عرش پرداخت و آفتاب و ماه را که هر یک تا زمانی معین در سیرند رام کرد. کارها را می گردانَد و آیات را بیان می کند.
سپس خداوند فرشتگان و اجنه را آفرید. و جن را از آتش سوزندۀ بدون دود آفرید. هر آنچه خداوند آفرید به نیکو ترین وجه آفرید و خلقت انسان را از گِل آغاز کرد. خداوند به فرشتگان گفت من در زمین خلیفه ای می آفرینم. خداوند گفت:می خواهم بشری از گلِ خشک، از لجن بویناک بیافرینم. چون آفرینشش را به پایان بردم و از روح خود در آن دمیدم، در برابر او به سجده بیفتید. فرشتگان گفتند: آیا کسی را می آفرینی که در آن جا فساد کند و خونها بریزد، در حالی که ما به ستایش تو تسبیح می گوییم و تو را تقدیس می کنیم؟ خداوند گفت آنچه من می دانم شما نمی دانید . خداوند آدمی را از گِل خشک، از لجن بویناک آفرید. و نام چیزها را به آدم بیاموخت. خداوند از آن یک تن زنش را آفرید. سپس نسلِ او را از عصارۀ آبی بی مقدار پدید آورد. و خداوند با انسان پیمان بست ولی شکیبایش نیافت.
آنگاه خداوند چیزها را به فرشتگان عرضه کرد و گفت اگر راست می گویید مرا به نام این چیزها خبر دهید.32 گفتند: منزهی تو. و ما را جز آنچه خود به ما آموخته ای دانشی نیست. تویی دانای حکیم.33 گفت: ای آدم، آنها را از نامهای چیزها آگاه کن. چون از آن نامها آگاهشان کرد، خدا گفت: آیا به شما نگفتم که من نهانِ آسمانها و زمین را می دانم، و برآنچه آشکار می کنید و پنهان می داشتید آگاهم؟
و آنگاه خدا به فرشتگان گفت که آدم را سجده کنید، همه جز ابلیس که از جن بود و از فرمان پروردگارش سر بتافت سجده کردند. و او از کافران بود. خدا گفت: وقتی تو را به سجده فرمان دادم، چه چیز تو را از آن بازداشت؟ گفت: من از او بهترم. مرا از آتش آفریده ای و او را از گِل. من برای بشری که از گِلِ خشک، از لجن بویناک آفریده ای سجده نمی کنم. گفت: ای ابلیس، چه چیز تو را از سجده کردن در برابر آنچه من به دو دست خود آفریده ام منع کرد؟ آیا بزرگی فروختی یا مقامی ارجمند داشتی؟ گفت: از این مقام فرو شو تو را چه رسد که در آن گردنکشی کنی؟ بیرون رو که تو از خوار شدگانی. شیطان گفت مرا تا روز قیامت که زنده می شوند مهلت ده. گفت: تو از مهلت یافتگانی. تا آن روزی که وقتش معلوم است. گفت حال که مرا نومید ساخته ای، من هم ایشان را از راه راست تو منحرف می کنم. آنگاه از پیش و از پس و از چپ و از راست بر آنها می تازم. و بیشترینشان را نا سپاس خواهی یافت. گفت: از این جا بیرون شو منفورِ مطرود. از کسانی که پیروی تو گزینند و از همۀ شما جهنم را خواهم انباشت. با فریاد خویش هر که را توانی از جای برانگیز و به یاری سواران و پیادگانت بر آنان بتاز و در مال و فرزند با آنان شرکت جوی و به آنها وعده بده. و حال آن که شیطان جز به فریبی وعده شان ندهد. تو را بر بندگان من هیچ تسلطی نباشد و پروردگار تو برای نگهبانیشان کافی ست.
و خداوند گفت: ای آدم، خود و زنت در بهشت جای گیرید. و هرچه خواهید، و هرجا که خواهید از ثمرات آن به خوشی بخورید. و به این درخت نزدیک نشوید، که در زمرۀ ستمکاران در آیید.49 شیطان وسوسه اش کرد و گفت: ای آدم، آیا تو را به درخت جاودانگی و مُلکی زوال ناپذیر راه بنمایم؟ گفت: پروردگارتان شما را از این درخت منع کرد تا مبادا از فرشتگان یا جاویدانان شوید. از آن درخت خوردند و شرمگاهشان در نظرشان از دو سو پیدا شد. و همچنان برگ درختان بهشت بر آنها می چسباندند. آدم در پروردگار خویش عاصی شد و راه گم کرد .
پروردگارشان ندا داد: آیا شما را از آن درخت منع نکرده بودم و نگفته بودم که شیطان به آشکارا دشمن شماست؟ گفتند: ای پروردگار، ما به خود ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و بر ما رحمت نیاوری از زیان دیدگان خواهیم بود. سپس پروردگارش او را برگزید و توبه اش را پذیرفت و هدایتش کرد. سپس خداوند گفت: پایین بروید، برخی دشمن برخی دیگر، و قرارگاه و جای برخورداری شما تا روز قیامت در زمین باشد. گفت: در آن جا زندگی خواهید کرد و در آن جا خواهید مُرد و از آن جا بیرونتان آورند. گفت: اگر از جانب من شما را راهنمایی آمد، هرکس از آن راهنمای من متابعت کند نه گمراه می شود و نه تیره بخت. »

بعد از تحریر:
این را هم بیفزایم که شاید عدم توجه روحانیان به تحقیق در داستان آفرینش در اسلام و انتشار آن – به ویژه به زبان فارسی – ناشی از این واقعیت باشد که زبان فارسی را یکی از دشمنان اسلام تلقی می کنند. شاید هم حق داشته باشند، زیرا اگر نه همه – دست کم بسیاری – از فرقه های اسلام توسط فارسی زبانان درست شده و لطمه ای که فارسی زبانان به اسلام ناب محمدی زده اند کم نیست. اصلاً به گمانم چیزی در زبان فارسی و ادبیات هزار ساله آن وجود دارد
که محققان و کسانی که در عمق آن فرو می روند دچار بی دینی می شوند. بیخود نبود که در اوائل انقلاب جمهوری اسلامی کنفرانس زبان عربی به عنوان زبان اسلام در لندن برگزار کرد (آقای خاتمی هم در آن جا سخنانی بدیع ایراد کردند، رجوع کنید به روزنامه جبهه که توسط مرحوم انواری در لندن منتشر می شد)
در همین زمینه، بیست سالی پیش از این در نوشته ای کوتاه از دکتر سروش یاد کرده بودم و علاقه اش به ادبیات فارسی و همان جا پیش بینی کرده بودم که این مرد مسلمان با همه اعتقادی که دارد و با وجود تلاشی که برای رهایی اسلام از دست روحانیان می کند، ولی علاقه اش به زبان فارسی نشان از کج بودن پالانش دارد و بالاخره زبان فارسی ایمانش را بر باد خواهد داد و دیر نیست روزی که حرفهای بیدینی از او بشنویم! که البته چنان که پیش بینی کرده بودم، دیر و زود داشت ولی سوخت و سوز نداشت!

در ضمن اگر اشتباه نکنم – با اعتماد به حافظه ام عرض می کنم – ابوریحان بیرونی هم در یکی از کتابهایش (شاید آثار الباقیه عن القرون الخالیه) اشاره می کند که ایرانیان پش از آن که از شکست نظامی اعراب ناامید شدند، رو آوردند به این که در داخل این دیانت نفوذ کرده و آن را از داخل نابود کنند. والله المشتکی!

Advertisements

Read Full Post »


ممکن است عده ای فکر کنند این حرف مؤید ثابتی که اگر امام زمان بیاید مورد مخالفت آیت الله خمینی و یارانش واقع می شود و او را چون پدر و جدش شهید خواهند کرد زیاده روی است و ناشی از ذهن وقاد آن مرحوم. نه، این طور نیست. آیت الله خمینی در چند سخنرانی تلویحاً همه مخالفان بالقوه با ولایت فقیه از جمله امام زمان را تهدید کرده بود که اگر در خدمت انقلاب اسلامی و ولایت فقیه نباشد، کارشان خراب است!
بفرمایید با هم نگاهی بیاندازیم به فرمایشات آیت الله خمینی در سی ام مهر 1358، به نقل از صحیفۀ امام، جلد 10، صفحات 306 – 317:
اصل این سخنرانی در دفاع از ولایت فقیه است و حمله به کسانی که با اصل ولایت فقیه و آوردن آن در قانون اساسی که در آن زمان – با سوء استفاده خبرگان و روحانیان از وکالت باطل شده – توسط مجلس خبرگان نوشته می شد مخالف بودند.

ابتدا اجازه بدهید شمه ای از تاریخچه مجلس خبرگان را خدمتتان عرض کنم. آیت الله خمینی در هنگام ظهور در ایران و بعد از آن که فرمودند «هیچ» احساسی نسبت به ایران و بازگشت به ایران ندارند، هنگام حضور در گورستان بهشت زهرا وعده دادند که «مجلس مؤسسان» تشکیل خواهد شد. این که اولین حضور وی بعد از پانزده سال در یک گورستان بود، خود ممکن است موضوع جالبی باشد و نشان دهنده آینده ای که حضرتشان برای ایران می خواستند، که البته به آن رسیدند و الان مورد بحث نیست – ولی در آن گورستان وعده مجلس موسسان دادند، البته ابتدا به جای مجلس موسسان گفتند «سنا»، بعد کسی از پشت سرش گفت مؤسسان، و او تکرار کرد مؤسسان (حتماً فیلم آن موجود است، اگر سانسور اسلامی نشده باشد). بعد شاهد بودیم که او واقعاً قصد تشکیل مجلس «سنا» داشت که هیات اسلامی آن همان «خبرگان» روحانیان باشد.
به هر حال چند ماهی بعد وقتی حرف تشکیل مؤسسان جدی شد، آیت الله خمینی گفت مجلس خبرگان تشکیل شود و بار دیگر چون قبل از انقلاب «چو فرمان یزدان چو فرمان امام» شد و خبرگان جای مؤسسان را گرفت. بنابراین مجلسی تشکیل شد از «خبرگان» اسلام که قرار بود پیش نویس تهیه شده قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را بررسی و تایید نموده به همه پرسی شهروندان بگذارند.

در تعرفه انتخابات مجلس خبرگان آمده بود که این مجلس ظرف مدت سی روز پیش نویس قانون اساسی را بررسی و آن را برای همه پرسی آماده خواهد کرد.
به عبارت حقوقی مردم به خبرگان وکالت دادند که ظرف مدت سی روز پیش نویس تهیه شده قانون اساسی را بررسی و برای همه پرسی آماده کند.

اما اعضای خبرگان – با تایید آیت الله خمینی – در این وکالت دو خیانت کردند: یکی از مدت تعیین شده سی روز تجاوز کردند و وکالت خود را من غیر حق تسری دادند به قریب 3 ماه، بدون پرسش از موکلین، و دو دیگر این که متن پیش نویس قانون اساسی را دور انداختند و قانون جدیدی نوشتند که بر اساس «ولایت فقیه» بود.
این درست مثل این می ماند که شما به یک روحانی وکالت بدهید که مثلاً ظرف مدت 30 روز خانه شما را به فروش برساند و آن وکیل – با خیانت در وکالت شما – خانه دیگران را بعد از 90 روز به خودش منتقل کند و زن شما را طلاق داده به عقد خویش درآورد. این عیناً کاری بود که آیت الله خمینی و یارانش در مجلس خبرگان کردند!

باری، سخنان روز سی ام مهر 1358 در واکنش به تلاشهایی است که عده ای – به ویژه عباس امیر انتظام معاون نخست وزیر (بازرگان) در امور انقلاب و با تأیید عده زیادی از اعضای شورای انقلاب و دولت موقت – با درک این واقعیت که اعمال مجلس خبرگان سوء استفاده از وکالت مردم است – قصد انحلال مجلس خبرگان را داشتند که جزئیات آن را در جای دیگری شرح داده ام، و آن مرد هنوز بهای آن جسارت در اعلام خیانت روحانیان و آیت الله خمینی سردسته آنان را می پردازد.

آیت الله خمینی در این سخنرانی با حمله به کسانی که با توجه به غیر شرعی بودن، غیر قانونی بودن، و غیر اخلاقی بودن ادامه مجلس خبرگان قصد انحلال آن را داشتند، باعصبانیت در دفاع از خیانت روحانیان و خبرگان به وکالت و امانت مردم گفت:
«به صورتهای مختلف با اسلام مخالفت می کنند. در مجلس خبرگان به مجرد این که صحبت ولایت فقیه شد، شروع کردند به مخالفت. حتی در آخر این اخیراً، در همین دو روز – سه روز پیش از این، در یکی از مجالسشان این منحرفین، اینهایی که از اسلام هیچ اطلاع ندارند، اینهایی که مخالف اسلام هستند، در مجلسشان گفتند که این مجلس خبرگان باید منحل شود! و دیگران هم دست زدند برای آن یا تظاهر کردند. اینها از مجلس خبرگان می ترسند، برای این که مجلس خبرگان می خواهد ولایت فقیه را اثبات کنند. مجلس خبرگان می خواهند تصویب کنند آن چیزی را که خدای تبارک و تعالی فرموده است، و اینها از او می ترسند. اینها خیال می کنند که اگر چنانچه ولایت فقیه پیش بیاید، قضیه قلدری پیش می آید و دیکتاتوری پیش می آید. در صورتی که در اسلام این حرفها نیست. خیر، اینها حرف می زنند….»
الحمدالله روشن شد که خداوند تبارک و تعالی قصد اصلی شان از اسلام قضیه ولایت فقیه آیت الله خمینی بوده، و پیامبر و خلفا و ائمه و… اجزایی بی اهمیت و آلت فعلی بوده اند که راه را برای قدرت آیت الله خمینی و ولایت فقیه او هموار کنند.
و خوشبختانه بعد از سی و چند سال روشن شد که حق با آیت الله خمینی بوده و ولایت فقیه نه به دیکتاتوری انجامید نه به آدم کشی، نه به دزدی اموال عمومی و بیت المال، نه به تاسیس و اداره فاحشه خانه های اسلامی، نه به ترور مخالفان و دگراندیشان، و نه به «دشمن یابی» و پارانویای ملی! خدا را شکر که بوی مفرح ولایت فقیه سراسر جهان را برداشته.

برگردیم سر حرف اصلی مان که چطور آیت الله خمینی در ادامه همین سخنان تلویحاً امام زمان را تهدید و از ظهور در ایران بیمناک می سازد :
«قضیه ولایت فقیه یک چیزی نیست که مجلس خبرگان ایجاد کرده باشد، ولایت فقیه یک چیزی است که خدای تبارک و تعالی درست کرده. همان ولایت رسول الله هست. و اینها از ولایت رسول الله هم می ترسند! شما بدانید که اگر امام زمان – سلام الله علیه – حالا بیاید، باز این قلمها مخالف اند با او، و آنها هم بدانند که قلمهای آنها نمی تواند نمی تواند مسیر ملت را منحرف کند…»!
چه شد؟ جمله معترضه قلمها چه بود؟ قلمها با چه مخالفند؟ یابا که مخالفند؟ با ولایت فقیه که «خدای تبارک و تعالی درست کرده» برای آیت الله خمینی؟ یا با «امام زمان – سلام الله علیه»؟ که اگر «حالا بیاید»؟ بله؟ بعله! در واقع آیت الله خمینی با زبان بی زبانی برای امام زمان هم خط و نشان کشید که مبادا بی موقع ظهور کند و کار انقلاب اسلامی و تعبیه ولایت فقیه که «خدای تبارک و تعالی» برای او «درست کرده» بر هم بخورد.

فکر نمی کنید مؤید ثابتی احتمالاً بعد از همین سخنرانی است که آن ترجیع بند را سروده و به امام زمان هشدار داده که اگر هم قصد ظهور دارد در «ولایت» دیگری ظهور کند که از تصادم آن با «ولایت فقیه» که حتماً به «مهدی امریکایی اعدام باید گردد!» می انجامید خودداری کند، زیرا امام زمان دیگر در ایران جایی ندارد و آیت الله خمینی جای او را گرفته؟
ان شاء الله به این موضوع باز هم بر میگردیم.

Read Full Post »


چند روزی ست مشغول مرتب کردن و تمیز کردن کتابخانه هستم. یاد حرف مادر بزرگم افتادم که می گفت کاغذ و قلم نکبت می آورد. راست می گفت. همه جا را نکبت فراگرفته، خاصه هر جای کتابخانه را که نگاه می کنم و دست می زنم آثار آیت الله خمینی و دیگر بزرگان نظام مقدس اسلامی است، با کاغذها و یادداشتهایی که روی آنها نوشته ام یا روی کاغذی جداگانه که به آنها وصل گردیده.

یادم می آید اوائل انقلاب در دورانی که صادق قطب زاده به فرمان آیت الله خمینی رادیو تلویزیون را گرفته بود، اعلام شد که آیت الله خمینی از این به بعد هر هفته در برنامه ای با عنوان «با امام در صحنه» بر روی صفحه تلویزیونها ظاهر خواهد شد و اخلاقیات مردم را رو به راه خواهد کرد، اخلاقیاتی که ظاهراً در زمان طاغوت مورد هجمه قرار گرفته و نابود شده بود! هنوز روزهای خوب جمهوری اسلامی در پیش بود…

باری بعد از چند ماه انتظار آیت الله خمینی روزی بر صفحه تلویزیون ظاهر شد و شروع کرد به فرمایشات درباره «الف» – یعنی همان حرف اول الفباء – بیش از چهل و پنج دقیقه درباره الف و آ و نقش آن در قرآن و حدیث و پیامبر و ائمه مطالبی فرمودند که مطلقاً مفهوم نشد و بالاخره هم با ابراز خستگی به «بحث»! خود پایان دادند، و بعد هم ظاهراً فهمیدند که تلویزیون جای بعضی کارها نیست و آن کارها باید در مساجد انجام شود، و بنابراین دیگر هرگز در «صحنه» حاضر نشدند. اهالی تلویزیون تازه اسلامی شده هم به قول معروف «بور» شدند و رفتند سراغ آیت الله طالقانی و او را آوردند تا در «صحنه» باشد، ولی او هم مالی نبود و برنامه بعد از دو سه جلسه قطع شد. البته این خفت باعث نشد که حضرت آیت الله خمینی دست از فرمایشات خود بردارد، ابدا ابدا!

بعد از چندی من بنده تصمیم گرفتم ستونی را آغاز کنم با عنوان «با امام در صحنه» که سالها در برخی از مطبوعات خارج از ایران منتشر می شد. منبع این کار البته فرمایشات آقای خمینی بود که در بیست و چند جلد با نفاست تمام چاپ شده، و البته ترجمه شده به زبانهای زنده و مرده دنیا از عربی و عبری و پرتغالی و انگلیسی و چینی گرفته تا پشتون و سواحیلی و زبان مردمان بورکینافاسو که از کشفیات آقای دکتر ولایتی وزیر وقت امور خارجه بود که اینک به دبیرکلی ائمه اطهار ارتقاء مقام یافته است!

در تمیز کردن کتابخانه به بخشی از این مطالب برخوردم که در جایی چاپ نشده، بنابراین تصمیم گرفتم از این به بعد هر چند گاه یکی دو تا از آنها را منتشر کنم تا هم خدمتی به نسل جوان کرده باشم و آنها را با افکار و آراء پیشوا و بنیانگذار جمهوری اسلامی آشنا کرده باشم، و هم یادی از آن رهبر کبیر باشد که حقیقتاً در خبث طینت کسی به پایش نمی رسید.

اما قبل از شروع مطالب دنباله دار «با امام در صحنه»، ترجیع بند معروفی از استاد مؤید ثابتی را از نظرتان می گذرانم که در اوان انقلاب با استناد به یک حدیث معروف شیعه سروده شده که از امام زمان می خواهد به ظهورش شتاب کند، عجل الله تعالی، با این فرق که شادروان مؤید ثابتی از امام زمان می خواهد شتابی در ظهور نداشته باشد، و اگر هم قصد ظهور دارد در مملکتی دیگر ظهور کند، نه در ایران. چرا؟ زیرا در ایران آیت الله خمینی به جای او ظهور کرده و اگر امام زمان هم ظهور کند، امریکایی خوانده و محکوم به مرگ می شود. این است آن ترجیع بند. بعضی توضیحات در پایان هر بند آمده:

یا صاحب الزمان به ظهورت مکن شتاب!

(1)
این مسلمین شیعه با عزّ و احترام
کُشتند در مرور زمان یازده امام (*)
اکنون به انتظار امام دوازده
بنشسته اند و وقت شمارند صبح و شام
تا این که او بیاید و از آن امام نیز
مردم به تیغ تیز بگیرند انتقام!

یا صاحب الزمان ز چنین قوم الحذر
خود را پی ظهور میانداز در خطر

(توضیح: شیعیان معتقدند که همه امامشان مسموم و شهید شده اند و هیچ یک به مرگ طبیعی از دنیا نرفته، که البته موضوع گفتاری دیگر است.)

(2)
زنهار اگر سر مبارکت از تن جدا شود
تجدید باز واقعۀ کربلا شود
با این همه مصیبت و این شور و انقلاب
خالی زمین ز حجت دین خدا شود
این شیعۀ پدر سگ بی مادر و پدر
بی تو به درد بی پدری مبتلا شود

تا هرچه ممکن است مکن پای در رکاب
یا صاحب الزمان به ظهورت مکن شتاب!

(3)
بیخود تو جان خویش دچار خطر مکن
قصد دیار شیعۀ اثنی عشر مکن
عزم نبرد و جنگ در این دورۀ اتم
با تیغ و گرز و خنجر و تیر و تبر مکن (*)
با حرفهای باطل این خلق خر مشو
جان را فدای مفتی و ملای خر مکن

از روضۀ مقدسۀ سَر من رآ (**)
یا صاحب الزمان سر جدّت برون نیا

* (اشاره به حدیثی که می گوید امام زمان آن قدر از مردم با شمشیر می کشد که رکاب مبارکشان در خون فرو رود
** سر من رآ، نام شهری است که اکنون به آن سامره می گویند، منظور از روضۀ مقدسه چاهی است که شیعیان معتقدند امام زمان در آن پنهان شده، و اخیراً شعباتی از آن چاه در جاهای دیگر از جمله در جمکران افتتاح شده است)

(4)
یک روز میان شیعۀ خود سر نمی بری
صد جان اگر توراست، یکی در نمی بری
ظاهر اگر شوی تو پس از این هزار سال
زین قوم، حان به در به پیمبر نمی بری
باشد اگر که آن خر دجّال در پی ات
جز دردسر تو نفعی از آن خر نمی بری

با ریسمان پارۀ این شیعیان خر
خود را درون چاه میانداز الحذر

(5)
این مرکب بُراق نسب را تو زین مکن*
بیرون تو از غلاف دگر تیغ کین مکن
با این خسان که دشمن هر دین و مذهبند
خود را دچار دردسر این نازنین مکن
جان را برای خلق میانداز در خطر
بر فرض گفته است خدا، این چنین مکن

در دخمه ای تو فارغ از آشوب و انقلاب
خفتی هزار سال برو باز هم بخواب

* براق نسب، منظور این که اسبت از نسل همان اسب پیامبر است که براق نام داشت.
(6)
بهر ظهور خویش شتاب از چه می کنی؟
بیهوده پای خود به رکاب از چه می کنی؟
بر فرض این که عالم و آدم ز دست رفت
تو خویش را دچار عذاب از چه می کنی؟
بودی هزار سال تو در عالم حجاب
در این زمان رفع حجاب از چه می کنی؟

باور مکن اگر که بگویند شیعیان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان (*)

* دعایی که شیعیان برای ظهور امام زمان می خوانند.

(7)

گویند شیعیان ارنی الطلعت الرشید (*)
باور مکن تو گفته این مردم پلید
خواهند تا دهند همی تو را فریب
آن گه تو را کنند چو جد و پدر شهید
زنهار روی مردم ایران مکن حساب
اینان شقی ترند ز شمر و هم از یزید

اینجا شوی دچار فدایی و پاسدار
وین مسلمین کشند تو را عاقبت به دار

* دعای شیعیان یعنی خدایا آن طلعت رشید – اشاره به امام زمان – را به ما نشان بده.

(8)
هان ای امام عصر که جانها نثار تو
در این هزار سال چه بوده است کار تو؟
در اندرون دخمۀ تاریک و تنگ و سرد
آیا که داده جامه و شام و ناهار تو؟
هنگام شب ز دیدۀ این مردمان نهان
آیا که خفته است همی در کنار تو؟

در آن سرای تنگ بگو یار تو که بود؟
آنجا رفیق و محرم اسرار تو که بود؟

(9)
مُلکی خدا چگونه تو را در جهان نداد
غیر از درون دخمه تنگی مکان نداد
در دخمه ای سیاه درافکند مر تو را
بستر نداد و جامه نداد و آب و نان نداد
جز شیعیان خائن بدکاره و دغل
چیزی دگر چرا به تو صاحب زمان نداد؟

زان مالها و ثروت سلطان دین رضا
سهمی چرا به ارث نداده است مر تو را؟

(10)
گویند مر تو را خر دجال رهبر است
با این گروه شیعه چه حاجت به آن خر است؟
این قوم بی حمیت بی عقل و بی شعور
بی گفتگوی از خر دجال بدتر است
گویند طعم پشگل آن خر ز معجزات
با طعم پر حلاوت خرما برابر است

آید برون ز هر سر مویش صدای ساز
مردم شوند والۀ ان ساز دلنواز

(11)
از بس ز کتم* غیب نکردی تو سر به در
جای تو را گرفت خمینی سگ پدر
بس احتیاط کن که به عنوان دفع شر
باشد به قصد جان تو آن افعی دو سر
گر م یکنی ظهور بدین سو مکن گذر
بگریز از این دیار و برو کشور دگر

با چند تن جهود و نصارا بشو شریک
بردار جان خویش و برو سوی آمریک

* کتم =نهانگاه

(12)
از آنچه کرده اند در این مدت دراز
انبوه شیعیان به درت نذر یا نیاز
مانند شیخ و مفتی و ملا به مکر و فن
از بهر خویش ثروت و سرمایه ای بساز
با پاسپورت جعلی از این جا به آمریک
بنشین به پشت آن خر دجال و خوش بتاز

زین جا فرار کن اگرت عقل و دین بود
زیرا فرار از سنن مرسلین بود (*)

* اشاره به حدیثی که می گوید فرار در مواقع سخت از سنن پیامبران است: الفرار ممّا لایطاق من سنن المرسلین!

(13)
گر طالب مصاحبت احمقی و خر
در آمریک از همه جا هست بیش تر
آن جا بدون هیچ تقلا و درد سر
گردی امام و مفتی و هادی و راهبر
یک چند درون صومعه ای می شوی نهان
وآنگه کنی ظهور به صد گونه کرّ و فرّ

با سازمان مافی و همکاری سیا
گردی در این جهان ز بزرگان انبیا

Read Full Post »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: