Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for نوامبر 2014


بنا به گزارش خبرگزاریهای داخلی استاندار اصفهان اطلاع داده است که فیلمهایی از صحنه های اسیدپاشی های زنجیره ای در ماه گذشته در اصفهان وجود دارد. معلوم نیست این فیلمها توسط دوریبن های امنیتی گرفته شده و یا اسیدپاشان از صحنه ها فیلم گرفته اند که در ادارات «امر به معروف و نهی از منکر» مورد استفاده قرار دهند. قبلاً وزیر کشور گفته بود که در آن نواحی دوربین امنیتی نداشته اند.
رسول زرگرپور استاندار اصفهان گفته است نمی توان تا زمان دستگیری متهمان اصلی با قاطعیت درباره دلیل اسیدپاشی های اصفهان اظهار نظر کرد، اما افزوده که «گزارشات و فیلم‌ها نشان می‌دهد که فرد از مشکلات روانی برخوردار بوده است.»
آقای زرگرپور روشن نفرموده اند که په صحنه هایی در فیلمها وجود دارد که نشان می دهد اسیپاشان از مشکلات روانی برخوردار بوده اند.
احتمال می رود برداشت جناب استاندار ناشی از سخنانی باشد که اسیدپاشان هنگام «امر به معروف» زنان اصفهانی به آنان گفته اند، و به عبارتی با خانواده قربانیان «معاشرت» کرده اند، الفاظ و کلماتی برخاسته از ذهن و زبان مسلمانان، از نوع «مادر جـ…» حجابت چی شد، یا از این نوع تظاهرات و معاشرتهای اسلامی!
احتمال فراوانی وجود دارد که آقای استاندار به دلیل این افشاگری و مقاومت دربرابر «نهی از منکر» از کار برکنار شود.

Advertisements

Read Full Post »


امام یازدهم فرمود: «ما ائمه … از راه رَحِم بیرون نمی آییم بلکه از ران راست مادران خارج می شویم.»
یک راننده تاکسی در اصفهان: «ما دلمان به یک «یا علی» خوش بود، این را هم آخوندا از ما گرفتند. حالا هر وقت صدای «یا علی» می شنویم، یاد «پهلوی» مادر آقای خامنه ای می افتیم!»

امروز آقای علی مطهری نماینده مجلس شورای اسلامی دربارۀ عدم رأی اعتماد به چهارمین گزینه رئیس جمهوری اسلامی برای سرپرستی وزارت علوم گفته است: «نمایندگان کاری نکنند که فردا جوک درست کنند و بگویند وزیر علوم باید متولد بعد از سال 88 باشد.»
مخالفان گزینه چهارم – مثل سه گزینه قبلی – ایراد اساسی شان این بوده که فلانی در جریان وقایع بعد از انتخابات 1388 – موسوم به فتنه! – شرکت داشته یا از جریان اصلاحات حمایت کرده بوده است.
به هر حال من بنده نفهمیدم چرا آقای علی مطهری که از مومنین به شمارند، وزیر شدن یک کودک پنج ساله را مضحک دانسته اند؟ برای این که بدانید چنین امری اصلاً و ابداً مضحک نیست، بیایید در تونل زمان 1179 سال به عقب برگردیم و ببینیم در سوم شعبان آن سال فرخنده چه گذشت؟
با هم سری می زنیم به جلد سیزدهم بحار الانوار اثر طبع وقاد علامه مجلسی و ترجمۀ دانشمند معاصر علی دوانی، چاپ شانزدهم، صفحۀ 222 و بعد و روایت حکیمه خاتون عمۀ امام حسن عسگری را می خوانیم از چگونگی ولادت امام دوازدهم شیعیان. این شما و این بحا رالانوار:

«… یکی از علمای موثق از حکیمه خاتون [دختر امام جواد و عمه امام حسن عسکری] روایت نموده که فرمود: هر وقت خدمت امام حسن عسکری می رسیدم دعا می کردم که خداوند فرزندی به وی موهبت کند [ظاهراً فرزندشان نمی شده است، همان طور که انگور عسگری هم بی دانه است و شاید این دو با هم بی ارتباط نباشند.].
یک روز چون دست به دعا برداشتم حضرت فرمود: عمه! آنچه از خدا می خواستی به من روزی کند، امشب متولد می گردد!
و آن شب شب جمعه سوم ماه شعبان سال 257 هجری بود.
آن شب امام فرمود: عمه! افطار را امشب مهمان ما باش!
عرض کردم: این مولود بزرگ از چه زنی خواهد بود؟
فرمود: از نرجس.
گفتم: اتفاقاً در میان کنیزان شما کسی نزد من از نرجس محبوب تر نیست.
پس برخاستم و نزد او رفتم و او مانند وقتی که نزدمن بود، از من احترام کرد. من دستهای او را بوسیدم و او را از خدمت کردن باز داشتم. او مرا بانوی خود می خواند و من نیز او را بانوی خویش می خواندم.
او به من گفت: فدایت گردم
و من گفتم: من و همه دنیا فدای تو شویم!
سپس به وی گفتم: امشب خداوند پسری که سرور دو جهان است به تو عنایت می فرماید که آرزوی اهل ایمان است.
او از سخن من شرم می کرد، سپس برخاستم و در وی نظر کردم و اثری از حاملگی ندیدم.
به همین جهت به امام علی النقی عرض کردم من اثری در وی نمی بینم.
حضرت تبسمی کرد و فرمود: عمه! ما ائمه در شکمها نیستیم بلکه در پهلوهای مادران می باشیم و از راه رحم بیرون نمی آییم بلکه از ران راست مادران خارج می شویم، زیرا ما نور خداییم که پلیدیها آن را نمی آلاید.
عرض کردم: آقا! چه وقت متولد می گردد؟
فرمود: موقع طلوع فجر
من برخاستم و افطار کردم و نزدیک نرجس خوابیدم. حضرت هم در صفه ای از همان خانه خوابیدند. موقع نماز شب که برخاستم، نرجس خوابیده بود و علامت حمل نداشت، چون به نماز و وتر رسیدم دربارۀ وعدۀ امام به شک افتادم که فجر نزدیک است و بچه نماید.
حضرت از همان صفه فریاد زد: عمه! هنوز فجر طلوع نکرده است!
نماز وتر تمام کردم و نرجس را حرکت دادم و به او نزدیک شدم نام خدا بر او خواندم و پرسیدم: آیا چیزی در خود می یابی؟
گفت: اری،
سپس هر دو خوابیدیم و بیدار نشدم تا آن که صدای امام را شنیدم که میفرماید: عمه فرزندم را نزد من بیاور.
چون روپوش از روی او [نوزاد] برداشتم دیدم روی زمین افتاده خدا را سجده می کند و بر روی بازوی راستش نوشته شده: جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل کان زهوقا! [البته بنده وارد این مکابره نمی شوم که کدام یک از ائمه مصداق «جاء الحق» است و کدام مصداق «زهق الباطل»، آنچه مسلم است «دوامام در اقلیمی نگجند، اگرچه پدر و پسر باشند»! ]
او را در آغوش گرفتم دیدم پاک و پاکیزه است. سپس در پارچه ای پیچیده نزد پدر بزرگوارش بردم.
حضرت او را روی دست چپ گرفت و دست راست بر پشت او گذارد و زبان در دهان او نهاد و دست بر پشت و گوش و بندهایش کشید و فرمود: فرزندم با من سخن بگو!
او [نوزاد] نیز خواند: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله و ان علیا امیر المومین ولی الله.
سپس نام تمام ائمه را برد تا به خودش رسید، و برای دوستانش دعا کرد که خداوند فرج او را نزدیک گرداند. آنگاه چشم گشود.
[توجه داشته باشید که این امام همام همه این حرکات را در چند دقیقه اول عمرش انجام داده، پس تعجب نکنید که وقتی ظهور کند آن قدر از مردمان بکشد که خون سطح زمین را تا قوزک پای الاغش فرا بگیرد!]
امام فرمود: عمه! او را نزد مادرش ببر تا به وی سلام کند و بعد نزد من بیاورد.
چون نزد مادرش بردم سلام کرد.
سپس او را نزد پدرش برگردانیدم مثل این که میان من و حضرت پرده ای آویخته شد و من آقا را ندیدم.
لذا پرسیدم: آقا! آقازاده چه شد؟
فرمود: آن کس که از تونزدیکتر است او را برد (سپس او را برگردانیدند)
چون روز هفتم خدمت حضرت رسیدم فرمود: فرزندم را بیاور!
آقا را [یعنی امام زمان را] در لباس زردی پیچیده نزد پدرش بردم، مانند بار اول دست به سر و صورت او کشید و زبان در دهانش نهاد و فرمود: پسرم! با من حرف بزن!
او هم این آیۀ شریفه را خواند و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا فی الارض…
آنگاه فرمود: فرزند! از کتب آسمانی که بر پیغمبران پیشین نازل شده نیز قراءت کن.
نخست صحف حضرت آدم را به زبان سریانی خواند و بعد کتاب ادریس و نوح و صالح و صحف ابراهیم و تورات موسی و زبور داود و انجیل عیسی و قرآن جدم رسول خدا صلی الله علیه و آله را خواند. سپس قصص انبیاء و مرسلین را تا زمان خود حکایت نمود [همه را در یک مجلس و در دفعة العینی!، ظاهراً تعداد زبانهایی که نوزاد می دانسته به حول قوۀ الهی از تعداد زبانهایی که آیت الله خمینی نمی دانسته هم بیشتر بوده است.]
چهل روز پس از تولدش که خدمت امام حسن عسکری رسیدم، دیدم مولی صاحب الزمان در خانه راه می رود. صورتی نیکوتر و زبانی فصبح تر از صورت و زبان او ندیده بودم.
امام فرمود: عمه! این مولود در پیشگاه ذات باریتعالی بسیار عزیز است.
گفتم: آقا! من از مشاهدۀ وضع او آنچه باید بدانم می بینم.
فرمود: عمه! نمی دانی که رشد یک روز ما ائمه با رشد دیگران در یک هفته و رشد یک هفته ما با رشد یک سالۀ دیگران برابر است؟ پس سر آن مولود مسعود را بوسیدم و به خانه باز که آمدم او را ندیدم. از امام جویا شدم، فرمود: او را سپردم به کسی که مادر موسی فرزندش را به او سپرد!
*
خوب! حالا آدمهایی که به این داستانها اعتقاد دارند – مثل اکثریت قریب به اتفاق شیعیان اثنی حشری – چرا نباید یک آدم پنج ساله بتواند وزیر علوم شود؟ اگر نوزادی که بیش از چند ساعت از تولدش نمی گذرد، به حول و قوۀ الهی این همه معجزات صادر می کند، چرا یک متدین به ولایت فقیه در پنج سالگی یا کمتر نتواند وزیر شود؟ تنها چیزی که لازم دارد یک فقره حکم حکومتی است از رهبر معظم انقلاب اسلامی. یادتان نرود که خود آقای آسید علی آقای خامنه ای رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی و جاشین بنیانگذار انقلاب اسلامی هم وقتی از رحم مادر متولد شدند گفته بودند: «یا علی»!
باور نمی کنید؟ یادتان رفته؟ این است قصه ای که خواهر ناتنی آیت الله خامنه ای، برای شهید زین الدین نقل کرده و او برای آیت الله سعیدی نقل کرده است. این جا را بخوانید.
خدا لعنت کند این ضد انقلاب را که از بعد از انتشار این روایت از قول یک راننده تاکسی در اصفهان گفته است:
«ما دلمان به یک «یا علی» خوش بود، این را هم آخوندا از ما گرفتند. حالا هر وقت صدای «یا علی» می شنویم، یاد «پهلوی» مادر آقای خامنه ای می افتیم!»
به قول امام خمینی: «شما با یه همچین ملتی طرفین»!

Read Full Post »


برگزیده ای از کتابِ در دست انتشار «نسوان المصائب من لیلة القضائب»
اثر طبع: نقیب السادات طول الذاکرین ملقب به علامه سعید العلماء المیرمطهّری دامت برکاتة

لطفاً هنگام قراءت این مطلب، یکی از تلویزیون های فارسی زبان را نگاه کنید، به ویژه سعی کنید از برنامه هایی «بهره مند» شوید که درباره انرژی اتمی است!

و اما بعد
بیست سالی پیش از این در یکی از لیالی ماه صیام در جلسه انجمن ثقافی بازماندگان ملوک عجم در واحه فالس چرچ از توابع بلدۀ واشنطن حضور داشتم و به تماشای فیلم و سخنان کافره ای حربی در باب «طلاق به سبک ایرانی» گوش سپرده بودم. پس از پایان فیلم و سخنرانی، حضار اجازه یافتند سوالات خود را به کوتاهی عنوان نمایند، که البته هیچ یک کمتر از ده دقیقه نبود، و بازماندگان اکاسره خذلهم الله تعالی یکی پس از دیگری دراز دراز سخن راندند. عجب آن که هر که میکروفون به دست می گرفت از آن دل نمی کند، تا فرصت تمام شد و یکی از نسوان که از مِهین دکاتیر سرشناس منطقه بود و عمر خویش بر سر دود چراغ پسیغولوجی پازندی تلف کرده بود، فقط فرصت یافت 30 ثانیه سخن بگوید. با تأنی تمام پشت میکرفون رفت و در انتقاد از حرافی و زیاده گویی حضار محترم فرمود: عشق و علاقه ایرانیان به میکروفون ناشی از شکل فالیک (phalic) آن است، و چون آن را در دست گیرند، دل کندن از آن نتوانند….
ghazi al microphone

و اما بعد
اخیراً ضمن تماشای گزارشهای تلویزیونی از ماهواره ها و با دیدن خبرنگارانی که دل از میکروفون نمی کندند یادِ فرمایشِ آن استاد بزرگوارِ اصفهانی افتادم که سالها پیش، دربارۀ علاقۀ عجمی ها به میکروفون گفته بود. دیدم اگرچه زمانه فرق کرده و میکروفونها کوچکتر شده و برخی آنها را به یقۀ کت یا پیراهن خود آویزان می کنند ولی کماکان «حقۀ کار بدان نام و نشان است که بود» و عشق به میکروفون «عبس عبس» از دلهایشان بیرون نرود.

و اما بعد
حالا ممکن است یکی از این قومی که جز ایراد گرفتن از بزرگان علم و هنر و دانش و جریده نگاری و گزارشگری هنری ندارند، ادعا کنند که میکروفون های کنونی سالهاست که به شکل فالیک ساخته نمی شوند. برای آنها هم پاسخ دارم: اولاً که می شوند. هنوز هم ایستگاههای تلویزیونی – به خصوص شبکه های ایرانی – یکی از همان میکروفون های بزرگ می دهند دست خبرنگارهایشان که بتوانند لوگوی خود را روی آن بچسبانند و توی حلق بینندگان کنند. ثانیاً آنها هم که از میکروفونهای فالیکی استفاده نمی کنند، به مصداق حدیث مبارکۀ «وصف العیش، نصف العیش» هنگام حرف زدن تصور می کنند میکروفونی فالیکی در برابر دهانشان قرار دارند، ان شاء الله. یادتان باشد که حتی در این زمان که میزهایی با یک پایه – یا حتی بدون پایه – می سازند، کماکان وقتی ما میز را تصور می کنیم، سطحی به نظرمان می آید که روی چهار پایه قرار داده شده. میکروفون هم همان حالت را دارد، به هر صورتی که ساخته شود، برای خبرنگار عجمی تداعی فالیک می کند….

و اما بعد
هادی صداقت از جدّ بزرگوارش و او از جدّ بزرگوارش و او از جدّ بزرگوارش نقل کرده بود که از جدّ بزرگوارش و او از جدّ بزرگوارش اهلیل ابن تهلیل شنیده بود که وقتی وی از جدّ بزرگوارش و او از جدّ بزرگوارش امیر مؤمنان پرسیده بود: «چیست سرنوشت قوم عجم»؟

و اما بعد
حضرت، بعد از کمی گریه و با حالتی زار و نزار فرموده بودند: اینک من خبر می دهم شما را از آنچه خبر ندارید، و شما خبر دهید به آنان که خبر ندارند، و آنها خبر دهند ایشان را، و ایشان مخبر باشند آنها را، وان این که : ایرانیان را سرنوشتی عجیب است که تاریخشان از پیشدادیان شروع شده، به پسدادیان ختم می شود….،

و اما بعد
گمان نکنید که علاقه به میکروفون فالیکی فقط به قوم عجم و بازماندگان و تابعین شیعۀ اثنی حَشری محدود است، حاشا و کلا! در زیر نمونه ای می آورم از یک تصنیف سابقاً معروف آمریکایی از گروه Limp Bizkit با عنوان «Take A Look Around» . ابتدا فرازی از آن را بخوانید و بعد به اصل تصنیف گوش دهید:

I don’t even know what I should say
‹Cause I’m an idiot a loser, microphone abuser
I analyze every second I exist
Beatin› up my mind every second with my fist

اصل ترانه را اینجا گوش کنید:

حتی عاشوراییان عزاداران امام حسین هم از عشق به فالیک بی بهره نمانده اند. اینجا را نگاه کنید:
نوجه خوان وقتی به امام حسین هشتک میزند، علاقه خود را به میکروفون فالیکی هم نشان می دهد:
هر شب به شما هشتگ می زنم
چون جواب ندی پیامک می زنم!

و اگر متن کامل ترانۀ برادر امریکایی را می خواهید این است:

All attention in the world today
All the little girls fillin› up the world today
When the good comes to bad, the bad comes to good
But I’ma live my life like I should
(Like I should)

Now all the critics wanna hit it
Shit can, now we did it
Just because they don’t get it
But I’ll stay fitted
New era committed
Now this red cap
Gets a rap from his critics

Do we always gotta cry?
(Always gotta cry?)
Do we always gotta be inside a lie?
(Live inside a lie)
Life is just a blast movin› very fast
(Blast, blast, blast, blast)
Better stay on top or life will kick you in the ass

Follow me into a solo
Remember that, kid
So what you wanna do?
And where you gonna run?
When you starin› down a cable
Of a mic pointed, that you grill like a gun

Limp Bizkit is rocking the set
It’s like Russian roulette
When you’re placin› your bet
So don’t be upset
When you’re broke
And you’re done
‹Cause I’ma be the one
Till I jet
(I’ma be the one till I jet)

I know why you wanna hate me
(Why you wanna hate me)
I know why you wanna hate me
(Why you wanna hate me)
I know why you wanna hate me
(Why you wanna hate me)
‹Cause hate is all the world has even seen lately

I know why you wanna hate me
(Why you wanna hate me)
I know why you wanna hate me
(Why you wanna hate me)
Now I know why you wanna hate me
(Why you wanna hate me?)
‹Cause hate is all the world has even seen lately

Why you wanna hate me?
‹Cause hate is all the world has seen, has seen lately
And now you wanna hate me
‹Cause hate is all the world has seen, has seen lately

Does anybody really know the secret?
Or the combination for this life and where they keep it?
It’s kinda sad when you don’t know the meanin›
But everything happens for a reason
(Everything happens for a reason)

I don’t even know what I should say
‹Cause I’m an idiot a loser, microphone abuser
I analyze every second I exist
Beatin› up my mind every second with my fist

And everybody wanna run
(Wanna run)
Everybody wanna hide from the gun
(Hide from the gun)
You can take that ride through this life if you want
But you can’t take that edge off that knife
(No sir)

And now you want your money back
(Your money back)
But you’re denied ’cause your brain’s fried from the sac
And there ain’t nothing I can do
‹Cause life is a lesson, you’ll learn it when you’re through

I know why you wanna hate me
(Why you wanna hate me?)
I know why you wanna hate me
(Why you wanna hate me?)
I know why you wanna hate me
(Why you wanna hate me?)
‹Cause hate is all the world has even seen lately

I know why you wanna hate me
(You wanna hate me)
I know why you wanna hate me
(You wanna hate me)
Now I know why you wanna hate me
‹Cause hate is all the world has seen, has seen lately

Why you wanna hate me?
‹Cause hate is all the world has seen, has seen lately
Now you wanna hate me
‹Cause hate is all the world has seen, has seen lately

Now I know why
Now I know why
Now I know why

Now I know why you wanna hate me?
Now I know why you wanna hate me?
Now I know why you wanna hate me?

‹Cause hate is all the world has seen, has seen lately
‹Cause hate is all the world has seen, has seen lately
‹Cause hate is all the world has seen, has seen lately

Read Full Post »


مقدمه:
شمر پسر ذی الجوشن از بزرگان کوفه و از قبیله بنی کلب، و برادر ام البنین یکی از همسران علی ابن ابیطالب و از یاران و شیعیان آن امام همام و فرزندانش در جنگ صفین و دیگر جنگها بود که نقش مهمی در پیروزی ایفا کرد. بنا بر گزارشهای تاریخی شمر نقش مهمی در تثبیت حکومت الهی بر سرزمین عربی ایفا کرد. وی بعد از علی (ع) همچنان در خدمت حکومت اسلامی باقی ماند در واقعه عاشورا از سرداران لشکر ابن سعد بود.
آنچه در زیر می خوانید مصاحبه ای «اختصاصی» است با این شخصیت تاریخی – مذهبی که در یکی از غرفه های سلسبیل بهشت، جنب دارالعباد حرمله به عمل آمده است. لازم به یادآوری است که شمر ذی الجوشن با گذشت قریب 1350 سال از واقعه عاشورا تا کنون با احد الناسی مصاحبه اختصاصی انجام نداده و این اولین مصاحبه اختصاصی است که از او در رسانه های فارسی زبان منتشر می شود.
این مصاحبه به زبان فارسی انجام شده و مع الاسف شمر به عنوان یک مسلمان اصیل، جز زبان مقدس عربی، به هیچ زبانی تسلط کامل ندارد، بنابراین برخی از اظهارات وی ممکن است بی معنی به نظر برسد، و ممکن است برخی سوالات مخبر ما را نفهمیده باشد. شما هم اگر نفهمیدید، آن را دوباره بخوانید، و اگر باز هم متوجه نشدید، اشکال از خود شماست نه آیت الله خامنه ای و نه معظم له!
***
مخبر: آقای شمر! شما چرا این قدر بدنامید؟
شمر ذی الجوشن: والله آقا قلم در دست دشمن بوده! چون قلم در دست غدّاری فتاد/ لاجرم ….
مخبر: یعنی شما منکر کاری هستید که در کربلا کردید؟
شمر: منکر نیستم، کار بدی نکردیم در تحکیم پایه های حکومت بر حق اسلامی کوشیدیم.
مخبر: یعنی برای تحکیم پایه های حکومت لازم بود فرزند پیامبر را بکشید؟
شمر: ببین آقا همان طور که پیغمبر اکرم فرمودند ان اکرمکم عندالله اتقیکم…
مخبر: یعنی می فرمایید شما یکی از آن اتقیکم ها بودید و حسین نبود؟
شمر: بله. در حالی که من در تحکیم پایه های حکومت الهی امیرالمومنین تلاش می کردم، حسین علیه حکومت اسلام بغی و طغیان کرد، من مامور بودم و معذور، فرمان امیرالمومنین بود. اگر جدشان هم بود جز این نمی کرد که مردی عادل بود. لابد می دانید حج را نیمه تمام گذاشت و پیغمبر گفته بود چنین آدمی کشتنی ست. تازه امیرالمومنین یزید برای محکم کردن موضع خودش رفت از یک فقیه بنی هاشم بنام قاضی شریح کندی هم فتوا گرفت. فکر می کنید ما سگ هارمان گرفته بود برادر؟

ImamShemer
(این عکس تزئینی نیست!)

مخبر: می گویند حسین حاضر شده بود باامیرالمومنین یزید بیعت کند و برگردد، ولی شما نظر ابن زیاد را عوض کردید داستان چی بود؟
شمر: شما می دونین که حسین پسر عموی خودش (مسلم بن عقیل) را با چند نفر دیگه فرستاده بود کوفه. آنها چند بار توطئه کردند ابن زیاد رو بکشند، خدا خواست موفق نشدن. ابن زیاد آنها را بخشید، ولی بالاخره مجبور شد تنبیه شان کنه. حرفهای ابن سعد هم درباره متنبه شدن حسین و درخواست بازگشت و بیعت او با امیرالمومنین یزید بیخود بود. می دونین که به قول امام خمینی و امام خامنه ای، ابن سعد مثل حسینعلی منتظری «ساده لوح» بود. قبل از آن ما چندین بار به حسین گفتیم آقاجان گول مردم کوفه رو نخور، برگرد برو دنبال کارت، امیرالمومنین یزید موافقت کرده بخشی از بیت المال کوفه را هم به شما بده، برو حالشو ببر، اگر هم بخواهی حاضرند شما را هم ولیعهد خودشان کنند، مثل برادرتون که ولیعهد پدرشون بود و کاملاً از بیت المال بهره مند می شد و در کنار 60/70 زنی که داشت حالشو می برد. اما حسین کله اش باد داشت و دائم می گفت نصف بیت المال کوفه یعنی چه؟ حالشو ببر یعنی چه؟ حکومت و همه درآمد حکومت حق من است، من اونطوری حالشو می برم!
بعد وقتی رسید به زمینهای حرّ و محاصره شد، دید مردم کوفه هم مثل بقیه مردم دنبال امام برحق – یعنی امام بر سر قدرت – هستن. آیا نوه پیامبر بودن برابر است با احسان به مردم؟ هرگز اینطور نیست. پس مردم رو به ما آوردند، و حسین چون چاره ای براش نمونده بود، به تزویر گفت بر می گرده و بیعت می کنه و این حرفا. ابن سعد ساده لوح هم پذیرفته بود، اما وقتی ابن زیاد با من مشورت کرد، بهش گفتم: ببین به فرموده پیامبر آدم باید در مشورت امین باشه. پس بهش گفتم به نظرم حسین تزویر می کنه. داستان صلح حدیبیه را یادآوری کردم. گفتم یادته پیغمبر در پاسخ اعتراض علی نسبت به صلح موسوم به حدیبیه چی گفت؟ گفت: ما الان ضعیف هستیم چاره ای جز صلح نداریم، وقتی قوی شدیم اونو زیر پا میذاریم. حسین هم اگر رهاش کنین بره، ممکنه پیازش کونه کنه، بعد سخت بشه جلوشو گرفت، که از قدیم ندیم گفتن: سرچشمه شاید گرفتن به بیل، چو پر شد نشاید گرفتن به پیل!
مخبر: حالا که حرف چشمه و آب پیش آمد، شما مامور بستن آب فرات به روی سپاه امام حسین بودید؟
شمر: آقا شما مثلاً روزنامه نگارین چرا حرف آدمهای عوام کالانعام رو تکرار می کنین. مگه آب فرات به اندازه شاش موشه که بشه جلوشو گرف یا بس؟ این حرفا چیه. تازه سنت خراب کردن چاه آب و محروم کردن مخالفان از آب آشامیدنی از سنن پیامبره، خود ایشون در کاروان زنی بدر و دیگر کاروان زنی ها چند بار منابع آب کاروانها را خراب کردن، که باعث توفیق شان شد و خدا عالمه چقدر اموال نصیب ایشون و باقیه مومنین کرد.
مخبر: البته گویا کمی بیش از این بود، می گویند ابن زیاد حتی ابن سعد را تهدید کرد اگر غائله امام حسین را تمام نکند او را برکنار و شما را به فرماندهی منصوب می کند؟
شمر: من هم این را شنیدم ولی سند قطعی وجود ندارد.
مخبر: تعداد سپاه ابن سعد چند نفر بود؟ بعضی می گویند دهها هزار نفر؟
شمر: نه آقا، کل جمعیت واحه های اون بیابونی روی هم رفته ده هزار نفر نبود، یه چیزی حدود 3500 تا 4000 هزار نفر.
مخبر: و تعداد نفرات امام حسین؟
شمر: حدود 100 نفر، تازه بیس سی نفرشون هم متعلقه ها بودند، یکی دو تا شیرخوره و مریض هم بودن.
مخبر: جنگ چقدر طول کشید؟
شمر: ای بابا، جنگی نبود، ما بهشون گفتیم فقط دنبال حسین و دو سه نفر دیگه ایم و با بقیه کاری نداریم، اگر حسین رو تحویل بدهند همه می تونن برن دنبال کارشون. ولی آرایش جنگی حسین این طور بود که اول بقیه رو را تک تک به جنگ ما می فرستاد و وقتی یکی شون کشته می شد دیگری رو می فرستاد و همه را مجبور کرد به جنگ برن و کشته شن.
مخبر: بالاخره گزارش جنگ را شما نوشتید برای امیرالمومنین یزید، اشتباه می کنم؟
شمر: نه آقا درس میگی، براش نوشتم در فاصله دوشیدن یک میش سر همشون بریدیم…
مخبر: ببخشید، من تا حالا میش ندوشیدم، معمولاً چقدر طول میکشه؟
شمر: سی دقه حدوداً. البته کمی هم قُپی اومدم برا امیرالمومنین، یه دو ساعتی طول کشید تا همه شهید شدن.
مخبر: داستان ذوالجناح چی بود؟ اسب امام حسین را می گویم؟
شمر: مگه اسبش اسم داشت؟ ما مسلمونا زنامونم اسم ندارن بهشون میگیم ننه مصطفی یا ام هانی! در ضمن اون هانی هم آدم بدی بود حسین رو از راه به در کرد با گزارش غلطش از حمایت مردم همیشه در صحنه کوفه!
مخبر: بله پس شما این دو بیت معروف را نشنیده ای که در تعزیه ها درباره فعالیت اسب امام حسین در صحرای کربلا می خوانند؟
شمر: کدوم دو بیت؟
مخبر: «آه از دمی که شمر پدر سگ به قلوه سنگ/ پیشانی حسین پسر آعلی شکست/ از گوز ذوالجناح دو صد تن قتیل شد/ ای کاش ریده بود به میدان کربلا» ؟
شمر: (می خندد و می گوید) برادر دینی عقل هم خوب چیزیه، اولندش در صحرا تا دلت میخواس شن بود و خاک، ولی سنگ نبود، ثانیندش، من اهل سنگ زدن و این حرفا نبودم. گاز گرفتن و سنگ زدن و نفرین و ناله کار دخترای تازه شاش کف کرده س و پیره زنا (بلانسبت آیت الله ایژه ای البته)
این درسته که همه سپاه حسین از انسان و حیوان، با دیدن سیاه ابن سعد دچار «سلس ریح» شدند (توضیح مخبر: این اصطلاح فقهی است در معنای بادهایی که پشت سر هم از انسان یا حیوان خارج می شود که مبطل نماز هست ولی مبطل جهاد نیست)، اما مگه گوز اسب – به فرض این که کشنده باشه – می تونه بین سپاه ابن سعد و سپاه حسین فرق بذاره؟ والله ما اسمارت موشک شنیده بودم، اسمارت گوز نشنیده بودیم. اگه این راست باشه از کجا معلوم که تعدادی از سپاه حسین توسط همین اسمارت گوزها کشته نشده باشن و گناه آن را به گردن ما نیانداخته باشن؟ شاید بد نباشه از وزارت اطلاعات نظام مقدس بخواهید در این مورد تحقیق کنه. یادتون هست که سعید امامی که 8 سال مسئول امنیت داخلی حکومت اسلامی بود، اسرائیلی از آب دراومد، ممکنه ذوالجناح هم اسرائیلی بوده.
مخبر: حالا از این بگذریم، واقعاً چطور دلتون اومد خواهر زاده های خودتون را بکشین؟
شمر: من واقعاً دلم از این جریان خونه. چند بار بهشون گفتم بابا، دایی جون، عباس… بیاین این ور، ولی حسین نگذاشت. من رئیس پیاده ها بودم و نقشی در مرگ آنها نداشتم. سواره ها آنها را کشتن.
مخبر: بالاخره امام حسین نوه پیامبر بود، او را چطور کشتید؟
شمر: من نکشتم آقا. با اینکه او روز عاشورا به من فحش مادر دارد و به مادرم توهین کرد، ولی من کف نفس کردم، تحمل کردم. دکتره (رشوند سرداری) به آیت الله خلخالی تو کردستان گفت قیافت مثه میمونه، نماینده بسیط الید امام درجا کشتش، من نکردم آقا. این شیعیان خیلی بد دهن و فحّاشن، حتی قبل از آن که نهج البلاغه را تالیف کنن فحاش بودن.
مخبر: حسین به شما چه گفت؟
شمر: تاریخ نخوندی؟ تعزیه ندیدی؟ گفت: «یابن راعیة المِعْزى»
مخبر: یعنی چه؟ خوانندگان من عربی نمی دانند
شمر: یعنی اى پسر زن بزچران!
مخبر: این توهینه؟ مادر شما بزچران بوده؟
شمر: شما خودتون گفتین عربی نمی دونین، منظورش این بود که مادرم اون کاره بوده. این شیعیان خیلی وقیحن و اصلاً معنای حرف خودشان را هم نمی فهمن. نمی فهمن که وقتی به مادر من تهمت فاحشگی می زنن، در واقع به علی توهین می کنن که زنش دختر یه زن فاحشه بوده، و از اون بدتر، یعنی مادربزرگ عباس من و برادراش فاحشه بوده. اُف به شما شیعیان بی اصل و نسب!
مخبر: حالا شما اصل و نسب آنها را از کجا می دانید؟
شمر: اونو که می دونم و می دونید که می دونم. ولی اینجا منظورم این آخوندا بود، که دیواری کوتاهتر از من پیدا نکردن. کینه توزی اونا با من از این سرچشمه داره که من بارها در رکاب علی و حسن و حسین قبلاً جنگیده بودم ولی به قول معروف تعهد نداده بودم همیشه در صف اونا باشم، تا وقتی اونا در خط اسلام بودن، منم بودم، وقتی از خط اسلام خارج شدن، من دیگه نبودم.
مخبر: شما چطور می گویید، آنها از خط اسلام خارج شدند؟
شمر: خوب فتنه کردن دیگه. امام خامنه ای چطور میگه موسوی و کروبی از خط اسلام خارج شدن؟ اونام همین طور بی بصیرت بودن خارج شدن. بصیرتِ فهمِ بیت المال داشتن، ولی کافی نبود، بصیرتِ همه شو میخاستن. همۀ بیت المالو. امام یزید بصیرت نصف بیت المالو بهشون داد، گفتن بصیرتِ همه شو میخوایم. بصیرت کافی نداشتن. منم بهشون پشت کردم.
مخبر: خوب چرا بهشان پشت کردید؟ امام خمینی هم به بچه ها من باب نصیحت گفته بودند پشت نکنید به روحانیت عاقبت ندارد. یادتون میاد چند نفر از روحانیون را به همین دلیل گرفتن؟
شمر: بله چن وقت پیش دیدم همشون از روی پل صراط پرت شدن تو جهنم. فقط آیت الله مشکینی رد شد، چون گفتن تو نماز جمعه هشدار داده بود به پدر و مادرا که بچه هاشونو نذازن برن جبهه های حق علیه باطل، چون اونجا حق علیه باطله و «کونشون میذارن». تو نماز جمعه قم گفته بود.
مخبر: عجب، عجب؟ شیعیان علی می گویند شما در زمان بچگی مورد تجاوز قرار گرفتین و همین باعث کینه توزی شما شده. درسته؟
شمر: لا والله. من در بچگی با دحیه کلبی همبازی بودم. میدونین که هم قبیله ایم و خُب همبازی هم بودیم ولی دحیه خیلی خوشگلتر از من بود، همین اواخر شاید چهل سالی بعد از فوت پیامبر مرد. واقعاً آن قدر خوشگل بود که وقتی جبرئیل میخواس آیه نازل کنه می رفت تو لباس اون و از اون طریق می رفت تو لباسای پیغمبر. برای همین میگن حضور دحیه در بهشت قطعیه. منو هنوز منتظر نگهداشتن دارن دوسیه امو بررسی می کنن.
مخبر: این درسته که میگن مختار موقع گرفتن انتقام بعد از جدا کردن سر شما از بدنتان آن را روغن جوش کرد؟
شمر: ندانم، این را باید از خولی بپرسید.
مخبر: آقای شمر خیلی ممنون. آیا پیامی برای بینندگان و خوانندگان و شنوندگان ما دارید؟
شمر: عرضی نیست، پایدار باشید!
بخش اول تمام شد به حول و قوۀ الهی، مورخ یازدهم محرم 1436، در بلاد کفر، واشنطن

چشم براه باشید:
(بخش دوم: پوشش اختصاصی کنفرانس رسانه ای خولی و حرمله به مناسبت اربعین و گفتگوی اختصاصی با ایشان، بیستم محرم ۱۴۳۶)

Read Full Post »


در نگاهی به خبرهای چند روز پیش به پیامی برخوردم که از سوی باراک اوباما رئیس جمهوری آمریکا برای بنیاد زنان ایرانی – آمریکایی در کالیفرنیا فرستاده شده است.
این بنیاد روز یکشنبه گذشته اول نوامبر کنفرانس سالانه خود را در کالیفرنیا برگزار کرد. نشانی اینترنتی این سازمان را در زیر می آورم تا علاقه مندان بتوانند با فعالیتهای آن آشنا شوند:
http://www.iawfoundation.org/

و این است پیام رئیس جمهوری اوباما برای این سازمان:

کاخ سفید واشنگتن
22 اکتبر 2014
من به همه کسانی که در کنفرانس رهبری بنیاد زنان ایرانی – آمریکایی شرکت کرده اند تبریک می گویم.
تنوع مردم ما همواره یکی از نقاط قوت ما بوده است. مشارکت ایرانی – آمریکایی ها به شکل دادن کشوری که ما به آن عشق می ورزیم کمک کرده است، و این نشان می دهد که کشور ما، هنگامی که استعدادهای همه مردم ما مورد استفاده قرار گیرد، قوی تر می شود.
سازمانهایی مانند بنیاد زنان ایرانی – آمریکایی حامی ظهور رهبران جدید است، با ایجاد ابزار برای آنها، در فعال کردن توانایی های بالقوه، و در انجام بهتر کارهای امروز و فردای شان می کوشد. اجتماع شما، با گفتگو، با برکشیدن دیگران، ترویج پیشرفتهای حرفه ای، و ایجاد زمینه ای برای توسعه فرصتها، یادآور آن است که توفیق زنان با هر تباری؛ توفیق آمریکاست.
آرزوی کنفرانسی سازنده و شاد در اجتماع کالیفرنیا برای شما دارم.
باراک اوباما

متعجبم چرا چنین پیام مهمی در رسانه های فارسی زبان بازتابی نیافته است؟

Read Full Post »


امروز با مرور اخبار ایران دیدم عاشورا نزدیک است و فکر کردم بد نیست به کوتاهی یکی دو شمه از بزرگواری های یزید بن معاویه را طرح کنم که چندین قرن است با تبلیغات وسیع روحانیان شیعه از نظرها دور مانده و به خلاف آن مشهور شده است.
از بعد از تحمیل تشیع به قاطبۀ مردم ایران در حدود 400 سال پیش، تعداد زیادی روحانی شیعه از لبنان به ایران وارد کردند که – در کنار ضرب شمشیر که در تواریخ ذکر شده – آداب و رسوم شیعیان را میان مردم رواج دهد، که خود داستانی مجزا دارد و باید نوشته آید.
یکی از رسومی که این روحانیان به میان مردم بردند فحش و فضیحت به خاندان معاویه بود، که از بزرگان اسلام است. معاویه از اشراف قریش، از صحابه پیامبر و کتّاب وحی بود، خواهرش از همسران پیامبر بود و به این دلیل لقب «خال المؤمنین» داشت. فرزندانش عموزاده های فرزندان پیامبر و علی بن ابیطالب محسوب اند. معاویه در دوران خلافتش خدمات ارزنده به اسلام کرده است. همین امروز در میان مردم سوریه معاویه همان قدر محترم است که کورش کبیر در میان ایرانیان. معاویه یگانه پادشاه یا خلیفه اسلام است که در دوران حکومتش کارهای سازندگی صورت گرفت، پل و جاده ساخته شد، شفاخانه بنا نهاده شد، و نظم و نسق اداری و مالیات و آمد و شد و مراسلات – البته با استفاده از سنتهای باقی مانده در سرزمینهای مفتوحه شامات – برقرار گردید. تشکیلات امنیتی هم برای نخستین بار در خلافت اسلامی از یادگارهای اوست. (برای شرح هر یک از این خدمات معاویه از جمله نگاه کنید به تاریخ طبری، ترجمۀ فارسی، جلد ششم و هفتم)
و فراموش نکنید که معاویه حسن بن علی را ولیعهد خود قرار داد، ولی وی زودتر از معاویه درگذشت، و معاویه پسرش یزید را به ولایتعهدی برگماشت. و البته وصیت کرد که یزید به عنوان جانشین و امیرالمومنین جدید با پسران ابوبکر و علی خلیفه های اول و چهارم به جنگ بر نخیزد و آنان را به حال خود رها کند، چون خطری از جانب ایشان حکومت پسرش را تهدید نمی کرد، بلکه به نظر وی، خطر از جانب پسر زبیر از «عشره مبشره» بود، پس وصیت کرد با او به سختی رفتار شود.

در این نوشته کوتاه اصلاً وارد این موضوع نمی شویم که بعد از مرگ معاویه، حسین بن علی، مسلم بن عقیل (پسر عموی حسین) و برخی دیگر از یارانشان چون «شراکت» و «هانی» چه توطئه هایی برای قتل ابن زیاد در بصره و کوفه کردند که بعضی از آنها مورد عفو ابن زیاد (به قول «علما»ی شیعه «گوربه گوری») قرار گرفتند، با این که پیامبر پدر ابن زیاد را به جرم نپذیرفتن اسلام گردن زده بود. پدر ابن زیاد هنگامی که به دستور پیامبر و در حضور او گردنش را می زدند، به پیامبر التماس کرده بود که فرزندان خردسال دارم و پرسیده بود فرزندانم چه می شوند (نقل به معنی، نگاه کنید به تاریخ طبری جلد 6 یا 7)، و پیامبر با لفظ مبارک فرموده بودند «به جهنم»! آیا این رفتار ابن زیاد و بخشیدن تعدادی از توطئه های مسلم بن عقیل و حسین بن علی برای قتل وی را نباید بزرگواری آن حضرت نسبت به مسلم بن عقیل و پسر عمویش حسین بن علی دانست؟ در نظر بگیرید که عم بزرگ و پدر بزرگ این بزرگواران، پدر ابن زیاد را گردن زده بود.

از این هم می گذریم که حسین بن علی – بر خلاف سنت نبوی – بعد از بستن احرام و آغاز حج، چون مطلع شد که چند صدنفری در کوفه آماده اند به وی بپیوندند تا برای کسب حکومت به جنگ یزید بروند، حج را نیمه تمام گذاشت و برای کسب حکومت به سوی کوفه شتافت، و برخلاف آنچه به شیعیان تلقین شده که می دانست در جنگ شکست می خورد، ابداً چنین اطلاعی نداشت و اتفاقاً مطمئن بود که حکومت را می گیرد. اگر کسی جز این تصور کند، در واقع حکم به زیرپا گذاشتن احکام اولیه اسلام توسط حسین بن علی داده است. (برای اطلاع بیشتر می توانید از جمله مراجعه کنید به کتاب شهید جاوید نوشته نعمت الله صالحی نجف آبادی)

پیامبر اسلام جزای نیمه تمام گذاشتن حج را مرگ قرار داده بود. یزید ین معاویه، نخستین خلیفه اسلام است که برای اجرای یکی از احکام مسلمه پیامبر، به فقیه عصر یعنی شریح بن حارث کَندی مراجعه کرد، که اتفاقاً ارتباطی هم با خاندان بنی امیه نداشت و بیشتر متمایل به خاندان علی بن ابی طالب بود. به قول امروزیها از او استفتا کرد که اگر کسی حج را نیمه تمام بگذارد با او چه باید کرد؟ شریح بن حارث که از شخصیتهای ممتاز کوفه به شمار می رفت نوشت که چنین فردی بنا به سنت رسول الله کشتنی است.
بنابراین یزید ابن معاویه، حکم شرعی هم از قاضی القضات وقت مبنی بر تمرد حسین بن علی از فرامین خداوند یا رسول الله داشت. با این حال چندین بار به وی مهلت و فرصت داد که از جنگ پرهیز شود و چند بار راه را بر او باز گذاشت که با وی بیعت کند و برگردد و برود. حسین بن علی با توهمی که از حمایت مردان جنگی و مردم داشت این پیشنهادهای منصفانه یزید بن معاویه را نپذیرفت. و آنگاه که در زمین های حرّ در کربلا محاصره شد و واقعاً دانست که مردان زیادی ندارد و از پس سپاه خلیفه مسلمین بر نمی آید، اجازه خواست که برود، شمر (معروف به ذی الجوشن) اجازه خروج به وی نداد، و شد آنچه شد. یادمان باشد که شمر دایی برادر ناتنی حسین بن علی عباس بود. خواهر وی ام البنین یکی از همسران علی بن ابیطالب و مادر عباس بود.
از آنچه از آن دوران باقی مانده، به نظر می رسد شمر مطمئن نبوده که حسین بن علی بعد از خروج از زمینهای حر، بر بیعت خویش باقی بماند و بار دیگر در جایی دیگر به قول روحانیان امروزی بر امام عادل وقت یعنی یزید بن معاویه «بغی» نکند و «فتنه» جدیدی برپا ننماید. ازاین رو – بنا به گزارشهای تاریخی – «در فاصله دوشیدن یک میش» حسین بن علی و یارانش را سر برید. و ما نمی دانیم که آیا قطعاً یزید قبل از سر بریدن حسین از این امر مطلع بوده یا نه.
در منابع شیعه آمده که بعد از واقعه عاشورا، زنان خاندان حسین را به همراه یکی از پسرهای حسین بن علی (که بیمار بود و به همین علت مورد ملاطفت یاران شمر قرار گرفت و کشته نشد) به شام فرستاده شدند. بر اساس این روایات زینب در شام در حضور یزید بن معاویه خلیفه مسلمین سخنانی ایراد کرد که مملو است از فحش و فضیحت نسبت به امیرالمومنین وقت. این است یکی از این روایات به ترجمۀ ابو مخنف:

«… راست گفت خداي سبحانه كه فرمود: «سزاي كساني كه مرتكب كار زشت شدند زشتي است، آنان كه آيات خدا را تكذيب كردند و به آن ها استهزاء نمودند.» اي يزيد آيا گمان مي بري اين كه اطراف زمين و ‌آفاق آسمان را بر ما تنگ گرفتي و راه چاره را بر ما بستي كه ما را به مانند كنيزان به اسيري برند، ما نزد خدا خوار و تو سربلند گشته و داراي مقام و منزلت شده اي، پس خود را بزرگ پنداشته به خود باليدي، شادمان و مسرور گشتي كه ديدي دنيا چند روزي به كام تو شده و كارها بر وفق مراد تو مي چرخد، و حكومتي كه حق ما بود در اختيار تو قرار گرفته است، آرام باش، آهسته تر. آيا فراموش كرده اي قول خداوند متعال را «گمان نكنند آنان كه كافر گشته اند اين كه ما آنها را مهلت مي دهيم به نفع و خير آنان است، بلكه ايشان را مهلت مي دهيم تا گناه بيشتر كنند و آنان را عذابي باشد دردناك»
آيا اين از عدالت است… كه تو، زنان و كنيزگان خود را پشت پرده نگه داري ولي دختران رسول خدا اسير باشند؟ پرده حشمت و حرمت ايشان را هتك كني و صورتهايشان را بگشايي، دشمنان آنان را شهر به شهر ببرند، بومي و غريب چشم بدانها دوزند، و نزديك و دور و وضيع و شريف چهرۀ آنان را بنگرند در حالي كه از مردان و پرستاران ايشان كسي با ايشان نبوده و چگونه اميد مي رود كه مراقبت و نگهباني ما كند كسي كه جگر آزادگان را جويده و از دهان بيرون افكنده است، و گوشتش به خون شهيدان نمو كرده است. چگونه به دشمني با ما نشتابد آن كسي كه كينه ما را از بدر و احد در دل دارد و هميشه با ديدة بغض و عداوت در ما مي نگرد. آن گاه بدون آن كه خود را گناهكار بداني و مرتكب امري عظيم بشماري اين شعر مي خواني:
فاهلوا و استهلوا فرحاً ثم قالوا يا يزيد لا تشل
… چرا اين شعر نخواني حال آن كه دل هاي ما را مجروح و زخمناك نمودي و اصل و ريشة ما را با ريختن خون ذرية رسول خدا و ستارگان روي زمين از آل عبدالمطلب بريدي، آن گاه پدران و نياكان خود را ندا مي دهي و گمان داري كه نداي تو را مي شنوند. زود باشد كه به آنان ملحق شوي و آرزو كني كاش شل و گنگ بودي نمي گفتي آنچه را كه گفتي و نمي كردي آنچه را كردي. بارالها بگير حق ما را و انتقام بكش از هر كه به ما ستم كرد و فرو فرست غضب خود را بر هر كه خون ما ريخت و حاميان ما را كشت. اي يزيد! به خدا سوگند نشكافتي مگر پوست خود را، و نبريدي مگر گوشت خود را و زود باشد كه بر رسول خدا وارد شوي در حالتي كه بر دوش داشته باشي مسئوليت ريختن خون ذرية او را، و شكستن حرمت عترت و پاره تن او را، در هنگامي كه خداوند جمع مي كند پراكندگي ايشان را، و مي گيرد حق ايشان را «و گمان مبر آنان را كه در راه خدا كشته شدند مردگانند، بلكه ايشان زنده اند و نزد پروردگار خود روزي مي خورند.» و كافي است تو را خداوند از جهت داوري و كافي است محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ تو را براي مخاصمت و جبرئيل براي ياري او و معاونت.
و بزودي آن كس كه كار حكومت تو را فراهم ساخت و تو را بر گردن مسلمانان سوار نمود، بداند كه پاداش ستمكاران بد است و در يابد كه مقام كدام يك از شما بدتر و ياور او ضعيف تر است. و اگر مصايب روزگار مرا بر آن داشت كه با تو مخاطبه و تكلم كنم ولي بدان قدر تو را كم مي كنم و سرزنش تو را عظيم و توبيخ تو را بسيار مي شمارم، اين جزع و بي تابي كه مي بيني نه از ترس قدرت و هيبت توست، لكن چشمها گريان و سينه ها سوزان است. چه سخت و دشوار است كه نجيباني كه لشكر خداوندند به دست طلقاء (آزاد شدگان) كه حزب شيطانند، كشته گردند و خون ما از دستهايشان بريزد، و دهان ايشان از گوشت ما بدوشد و آن جسد هاي پاك و پاكيزه را گرگهاي بيابان سركشي كنند، و كفتارها در خاك بغلطانند. اي يزيد! اگر امروز ما را غنيمت خود دانستي زود باشد كه اين غنيمت موجب غرامت تو گردد در هنگامي كه نيابي مگر آنچه را كه از پيش فرستاده اي، و نيست خداوند بر بندگان ستم كننده، به خدا شكايت مي كنيم و بر او اعتماد مي نماييم.
اي يزيد! هر كيد و مكر كه داري بكن، هر كوشش كه خواهي بنماي، هر جهد كه داري به كار گير، به خدا سوگند هرگز نتواني نام و ياد ما را محو كني، وحي ما را نتواني از بين ببري، به نهايت ما نتواني رسيد، هرگز ننگ اين ستم را از خود نتواني زدود، راي توست و روزهاي قدرت تو اندك و جمعيت تو رو به پراكندگي است،‌در روزي كه منادي حق ندا كند كه لعنت خدا بر ستمكاران باد. …»

به عبارت دیگر زینب در بارگاه و دربار امیرالمومنین یزید بن معاویه قریب نیم ساعت این سخنان تند و تیز را – که گاه به فحاشی و توهین به اجداد وی می انجامد – بر زبان می آورد و یزید همچنان آرام بر جای خود نشسته و بی واکنشی گوش می کند. و بعد هم وی را به مدینه باز می گرداند، بدون این که دستور تجاوز به وی صادر کند یا بدهد او را کتک بزنند، یا به عنوان کنیز و برده جنگی بفروشد. آیا این نشان از بزرگواری امیرالمومنین یزید بن معاویه ندارد؟
اگر رهبران نظام مقدس جمهوری اسلامی به جای یزید نشسته بودند، همین رفتار را با زینب می کردند؟ کسانی که در زندانهای جمهوری اسلامی از داماد عبدالکریم سروش نمی گذرند، از زینب و پسر بیمار حسین بن علی می گذشتند و مثلاً آنها را کتک نمی زدند و به ایشان تجاوز نمی کردند؟

اطلاعات مردم ایران از بدیها و رذالت هایی که به معاویه و یزید نسبت داده می شود، همه از دهان روحانیانی بیرون آمده که خودشان با نشستن بر مسند قدرت، روی بدکارترین خلفای اسلام و دیگر رهبران خونخوار تاریخ را سفید کرده اند.

آیا وقت آن فرا نرسیده که بعد از سی و پنج سال حکومت اسلامی و مشاهده اسلام ناب محمدی و سیره حکومتی شیعه در عمل و بر مسند قدرت، درباره شخصیت و کارهای دیگر رهبران اسلام چون معاویه و یزید تجدیدنظر کنیم؟

Read Full Post »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: