Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for فوریه 2015


انقلاب شکوهمند اسلامی در سال ۱۳۵۷ به همراه خود ۳ صادق به جامعه معرفی کرد که هر یک به نوعی آلت دست آیت الله خمینی شدند: صادق قطب زاده، صادق خلخالی، و صادق طباطبایی.
tabatabaei
یکی از دوستان قمی می گوید این ۳ صادق را در قم به این صورت شناسایی می کردند: «صادق صَدا» (قطب زاده)، «صادق عَبا» (خلخالی)، و «صادق اَوا» (طباطبایی).
صادق قطب زاده در شرایطی که هنوز جزئیاتش کاملاً روشن نیست به اتهام همکاری در کودتا و به فرمان خمینی اعدام شد.
صادق خلخالی که از سوی آیت الله خمینی به عنوان قاضی شرع، بسیاری را در سالهای آغازین انقلاب اعدام کرد و به قتل رساند، سالیانی پیش درگذشت، اما قبل از درگذشت خاطراتی از خویش باقی گذاشت که شامل اسناد مهمی است. از جمله نامه هایی که میان وی و آیت الله خمینی قبل از پیروزی انقلاب رد و بدل شده و حاکی از آن است که آقای خمینی به بیماری روانی و روحی وی آگاه بوده است، و با علم به مشکلات روحی آقای خلخالی وی را به عنوان قاضی شرع منصوب کرده که قبح خونریزی و جنایت را در ایران از بین ببرد. لابد این از فنون امامت به حساب می آید!
اما صادق سوم، صادق طباطبایی، خواهر زاده امام موسی صدر است که به اغلب احتمال به اشاره آقای خمینی توسط سرهنگ قذافی کشته شد. آقای خمینی به طور کلی با خاندان صدر – چون عموماً آدمهای حسابی و با اصل و نسبی بودند – دشمنی داشت، که شرح آن را در جایی دیگر داده ام.
اما صادق طباطبایی – که برادر عروس خمینی، همسر احمد – هم بود، در جریان خرید اسلحه و لوازم یدکی از اسرائیل نقش مهمی ایفا کرد. در همان سالهای آغاز جنگ، هنگام سفر به آلمان از جامه دان وی مقادیری مواد مخدر در فرودگاهی در آلمان کشف شد و صفحاتی از پاسپورت وی در مطبوعات منتشر گردید که حاکی از سفرهای متعدد وی به اسرائیل بود. این مشکل آقای طباطبایی در آلمان با دخالت یکی ازمقامهای وزارت امور خارجه آلمان به نام گنشر حل شد و وی به ایران بازگشت. بنا به گزارشها آقای طباطبایی و آقای گنشر از ایام نوجوانی در آلمان دوستی پایداری با هم داشتند و گنشر بعدها به وزارت امور خارجه آلمان هم رسید.

صادق طباطبایی از سرطان ریه در شهر دوسلدورف آلمان درگذشت.

Advertisements

Read Full Post »


صادق لاریجانی هم لاتی است از نوع آیت الله خمینی، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه بیش!

صادق لاریجانی رئیس قوه قضائیه با اشاره به اظهارات آقای خمینی در ۳۷ سال پیش مبنی بر این که «امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند»، درباره درخواست اخیر وزارت امور خارجه امریکا برای آزادی کروبی و موسوی گفته است ما «به وزارت خارجه آمریکا و بالاتر از آن رئیس‌جمهور آمریکا می‌گوییم که شما هیچ غلطی نمی‌توانید بکنید.»

برخی از ناظران مسائل ایران از لحن این برخورد با عنوانهایی نظیر «خلاف نزاکت»، «خلاف عرف دیپلماتیک»، «بی ادبی» و «بی آدابی» یاد کرده اند، اما هیچ یک مدعی «غیر انقلابی» یا «غیر اسلامی» بودن این نوع ادبیات نشده اند.

واقعیت این است که لحن جاهلی و لاتی از آغاز انقلاب لحن ثابت و دائم رهبران انقلاب اسلامی بوده است، دیروز آغاز نشده و منحصر به صادق لاریجانی هم نیست. شاید بتوان آغاز ادبیات لاتی رهبران اسلام را از روزی دانست که آیت الله خمینی گفت «من توی دهن این دولت می زنم…» و نیز آن روزی که عربده کشید «بشکنید این قلمها را…» یادم هست که اکبر هاشمی رفسنجانی هم در یک سخنرانی قائم مقام وزارت امور خارجه امریکا را «میمون» خطاب کرد. برخی از رهبران نورسیده در سالهای اخیر هم از اوباما با عنوان «کاکا سیاه» و از خانم وزیر سابق امور خارجه امریکا با لحنی شایسته خودشان سخن گفته اند.
بیست سالی پیش از این دو مقاله درباره «ادبیات لاتی رهبران اسلامی» در مجلۀ پر منتشر کرده ام که اگر آنها را یافتم با نمونه های جدید در بلاگم خواهم گذاشت.

انقلاب اسلامی و رهبرانش – شاید به واسطۀ ارتباط ارگانیک با لاتها و جاهلها در چند صد سال اخیر – در گسترش بی نزاکتی و بی ادبی و لات بازی و ادبیات جاهلی و رکاکت لفظ و معنا چنان موفق بودند که حتی لحن تعدادی از شعرا و ادبای ایران را هم «انقلابی» و «اسلامی» کرده اند. برای نمونه از جمله رجوع کنید به برخی از نوشته های اسماعیل خویی، علی معلم، سپیده کاشانی و طاهره صفار زاده.

این نکته هم به نظرم گفتنی است که رهبر انقلاب در سال ۱۳۵۷ ظاهراً عبارت «امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند» را از مشاور امریکایی خود ریچارد کاتم اقتباس کرده بود که هنگام دیدار از وی در نوفل لوشاتو به او و دکتر یزدی «قوت قلب» داده بوده که «در ایران بیش از حد روی قدرت امریکا حساب می کنند. نه تنها مردم، بلکه شاه هم خیال می کند که سیای امریکا در تظاهرات علیه او دخالت دارد، البته امریکا مهمترین عامل هست اما روی قدرت سیا خیلی بیش از آنچه هست حساب می کنند. حمایت پی در پی کنگره و سنا سازمان سیا را فلج کرده و کارایی آن به هیچ وجه قابل مقایسه با سال ۱۹۵۳ (مرداد ۱۳۳۲) نیست.» (نقل از خاطرات دکتر یزدی، بخش نوفل لوشاتو، ص ۳۲۱)

Read Full Post »


چهل سالی پیش از این درسی داشتم با عنوان «اقتصاد اجتماعی» که آقای دکتر توانایان فرد آن را تدریس می کرد که مردی بود مسلمان و البته درس خوانده انگلستان و خواهان برقراری نظام اجتماعی و اقتصادی عدل و داد اسلامی، و طبیعتاً از طلایه داران و مبلغان انقلاب اجتماعی و اقتصادی اسلامی در ایران اسلامی.

روزی در یکی از کلاسها سوالی طرح کرد مبنی بر این که در نظامهای مختلف اقتصادی و اجتماعی با کارگری که در کارخانه محل کارش به ابزار کار آسیب برساند، چه نوع رفتاری خواهند کرد؟ یعنی سرنوشت چنین کارگری در نظام سرمایه داری چه خواهد بود، در نظام سوسیالیستی – کمونیستی چه خواهد بود و در نظام اسلامی چه خواهد بود؟
در دو مورد اول خودشان هم پاسخ گفتند و فرمودند در نظام سرمایه داری صاحب سرمایه کارگر را بیکار خواهد کرد، و از او غرامت خواهد گرفت و کارگر خاطی احیاناً به زندان خواهد افتاد؛ و در نظام سوسیالیستی- کمونیستی هم چنین کارگری را به اردوگاههای کار اجباری خواهند فرستاد تا دریابد صدمه زدن به اموال عمومی «خلق» چه مجازاتی در پی دارد.
و بعد از دانشجویان پرسید به نظر شما در نظام اجتماعی و اقتصادی اسلامی با چنین کارگری چه خواهند کرد؟ و چون هیچ کس پاسخی نداد یا نداشت که بدهد، خودشان پاسخ دادند که: هیچ! «چون در نظام اسلامی ابزار کار شامل اصل «خدامالکی» است و نه سرمایه دار و نه دولت صاحب آن نیست»، پس کارگر خاطی فقط دربرابر خداوند پاسخگوست و در آن دنیا به خدا پاسخ خواهد داد!
بنده فضول که در ردیف اول نشسته بودم از دهانم پرید و با صدای نسبتاً بلند گفتم: استاد چنین نظامی خیلی زود ورشکست خواهد شد! که … البته ناراحتی استاد را در پی داشت.

امروز خبری در خبرگزاری ایلنا خواندم که مرا به یاد توضیح و تبلیغ استاد توانایان فرد از تئوری اقتصاد اسلامی با اصل «خدا مالکی» انداخت.
در این خبر آمده است که کارگران تعمیرکار مولد بخار راه آهن گفته اند در اقتصاد اسلامی حاکم بر ایران اسلامی، هزینه قطعات یدکی خراب را از کارگرانی می گیرند که خراب یا ناقص بودن آن قطعات را به صاحبان کار گزارش می کنند. یکی از کارگران گفته است «به محض گزارش دادن خرابی قطعات، جریمهٔ قطعهٔ مورد نظر توسط کار‌شناسان رجاء از کارگر گرفته می‌شود…»
به عبارت دیگر در نظام اجتماع و اقتصاد مبتنی بر اسلام و «اصل خدا مالکی»! کارگران هم چوب را می خورند و هم پیاز را. هم باید به اصل خدا مالکی اعتقاد داشته باشند و هم کمبودهای خدا را جبران کنند و هم جریمۀ بی لیاقتی نمایندگان خدا را بدهند.

بله، «گاه باشد که کودکی نادان به غلط بر هدف زند تیری»…! من نادان چهل سال پیش از این و قبل از تشکیل نظامی اجتماعی – اقتصادی مبتنی بر اسلام عزیز و ناب محمدی، ظاهراً این را درک کرده بودم که اصل خدا مالکی – که در آن با عنایت به ترمینولوژی سوسیالیستی خدا را به جای خلق گذاشته بودند – به ورشکستگی به تقصیر می انجامد.

استاد توانایان فرد بعد از انقلاب مدتی از سوی مجاهدین خلق به «پدر توانایان فرد» معروف شد و چوب آن را هم خورد و مدتی را در زندان سپری کرد. اما در زندان هم بیکار ننشست و کتاب مستطاب «ادبیات ایران از دیدگاه اقتصاد» را تهیه کرد که قبلاً در مقاله ای به آن پرداخته ام و مکرر نمی کنم، فقط به مهمترین کشف ایشان اشاره می کنم که اعتقاد حافظ شیرازی به «مبارزه طبقاتی» باشد!
باری، علاوه بر استاد توانایان فرد که خداوند وی را برای افاضات بیشتر درباره اقتصاد و اسلام زنده نگهدارد، شخصیتهای مهم دیگری نیز تئوریهایی درباره اقتصاد اسلامی داده بودند، از جمله حضرت ابوالحسن بنی صدر که در سرآغاز کتاب اقتصاد اسلامی خود فتوی داده که تعریف دانشمندان و اقتصاد دانان غربی از علم اقتصاد که آن را علم scarecity دانسته اند نادرست است، زیرا از امام جعفر صادق حدیثی داریم که خداوند بر روی زمین، زیر زمین، و در دریاها به اندازه کافی منبع برای زندگانی نوع بشر قرار داده است!
قبل از آن هم البته آیت الله صدر در کتاب «اقتصادنا»ی خود، مسائل اقتصاد مبتنی بر شرع مقدس را تشریح کرده که به قدرت خدا به کارِ اداره بیت رهبری هم نمی خورد.

اما ظاهراً درک آیت الله خمینی از اقتصاد اسلامی از درک دیگر دانشمندان اسلامی به واقعیت اجرایی آن نزدیکتر بود. وی در سخنرانی خود در ۱۷ شهریور ۱۳۵۸ در پاسخ به ادعاهای چپگرایان درباره اقتصاد، مطالبی گفت که از سوی مردم در عبارت «اقتصاد مال خره» خلاصه و معروف شد. بخشی از سخنان آقای خمینی چنین است:

«آنهایی که دم از اقتصاد می‌زنند و زیربنای همه چیز را اقتصاد می‌دانند از باب اینکه انسان را نمی‌دانند یعنی چه ، خیال می‌کنند که انسان هم یک حیوانی است که همان خورد و خوراک است! منتها خورد و خوراک این حیوان با حیوانات دیگر یک فرقی دارد. این چلوکباب می‌خورد ؛ او کاه می‌خورد ؛ اما هر دو حیوانند. اینهایی که زیربنای همه چیز را اقتصاد می‌دانند اینها انسان را حیوان می‌دانند. حیوان هم همه چیزش فدای اقتصادش است. زیربنای همه چیزش (است) الاغ هم زیربنای همه چیزش اقتصادش است. اینها انسان را نشناختند اصلا که چه هست. ما باید باورمان بیاید به اینکه مملکت ما همه چیزش را فدا می‌خواست بکند برای اسلام. الآن هم می‌آیند به من می‌گویند ، مکرر – دستجمعی ، تنهایی – که شما دعا کنید ما شهید بشویم. معقول است که بگوید من شهید بشوم برای اینکه شکمم سیر بشود؟ برای شکمش می‌خواهد شهید بشود؟! کسی معقول است که تقاضای شهادت بکند برای شکمش؟ همچو معقول نیست این معنا ، تقاضای شهادت برای اینکه ادراک کرده است که در شهادت موت نیست ؛ یک حیات جاوید است ، برای حیات جاوید است که این تقاضای شهادت می‌کند. زیربنا توحید است ، زیربنا عقاید حقه الهی است ؛ نه زیربنا شکم باشد. اینهایی که اقتصاد را زیربنا می‌دانند ، اینها منحط کردند انسان را از حد انسانیت به حد یک حیوانی ، مثل سایر حیوانات ؛ این هم مثل سایر حیوانات.»

آقای خمینی قبل از آن هم دست کم یک بار دیگر در دام کمونیستها افتاده بود، روزی که به مناسبت روز کارگر در همان سال (11 اردیبهشت 1358) فرمودند «خدا هم کارگر بوده است»… بیخود نبود که مرحوم علامۀ وحیدی این جماعت را «مارکسیست اسلامی» خوانده بود، که البته نشان از درک عمیق او از نهضت انقلابی اسلام داشت، اسلامی که می توان آن را کمونیسم قرن هفتم میلادی دانست.
و البته بیخود هم نبود که یاران آن مرد حقیر و بدنام، شادروان علامه وحیدی را در سن قریب صد سالگی بر روی صندلی چرخدار اعدام انقلابی کردند که پیاز اسلام مارکسیستی در سرزمین کفر ایران کونه کند! بله؟ بله!

راستی خیلی دلم می خواهد بدانم امروز استاد توانایان فرد درباره اصل خدامالکی و اقتصاد اسلامی و وضع کارگر در نظام اسلامی ناب محمدی چه دارد بگوید؟

Read Full Post »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: