Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Posts Tagged ‘دکتر آقا مصطفی’


نمی دانم یادتان می آید یا نه، انقلابیون اوائل انقلاب سعی داشتند سنت نوروز را از بین ببرند، و عده ای پیشنهاد کردند که آغاز سال نو را در ۲۲ بهمن قرار دهند، تا به قول آقای خمینی نوروز «منسی» شود (یعنی از یاد برود) و این البته مسبوق به سابقه بود، همه بزرگان اسلام در طول تاریخ دشمنی خود را با این سنت خاص فرهنگ ایرانی نشان داده اند، مثلا حجت الاسلام غزالی بزرگترین دانشمند اسلامی قرون و اعصار در کتاب «کیمیای سعادت» درباره نوروز چنین فتوا داد:
«آنچه برای سده و نوروز فروشند چون سپر و شمشیر چوبین و بوق سفالین [برای بازی بچه ها] این در نفس خود حرام نیست و لیکن اظهار شعار گبران حرام است و مخالف شرع است [یعنی استفاده از کلمه نوروز و گفتن این که فلان اسباب بازی را بعنوان هدیه نوروزی برای بچه ای خریده ایم] و هرچه برای آن کنند نشاید بلکه افراط کردن در آراستن بازارها به سبب نوروز و قطایف بسیار کردن و تکلفهای نو افزودن برای نوروز نشاید بلکه نوروز و سده باید که مندرس شود و کسی نام آن نبرد.»
در دشمنی با دیگر سنتهای ایرانی از جمله تصویر سازی قهرمانان و پهلوانان چون رستم و اسفندیار و سهراب و گیو و گودرز و… در حمامها (که سنتی هزار ساله است) در کتاب « احیاء علوم الدین» فرمود:
«از …جمله [کارهای حرام] صورتهایی است که بر در گرمابه ها باشد یا درون گرمابه. ازالت [پاک کردن و زدودن] آن واجب است بر هرکه در آن در رود، اگر تواند.اگر چنان بلند باشد که دست بدان نرسد، در آن نشاید رفت جز به ضرورت، و به گرمابه دیگر باید رفت، چه دیدن منکر جایز نیست. و بسنده باشد که رویهای آن را تباه کنند و صورت آن را بدان تباهی باطل گردانند.و از صورت درختان و دیگر نقشها – بیرون صورت حیوان – منع نیست.»
البته طبیعی است که حضرات در نفی این سنت ملی موفق نشدند، چه اگر شده بودند، امروز نوروزی وجود نداشت، و اتفاقاً به رغم تلاش و دشمنی مومنین و مومنات با نوروز، گذشت زمان بر گسترش و شکوه نوروز افزود.
آقایان و بانوان انقلابی صدر انقلاب اسلامی ایران هم در همین خط و ربط ها بودند. آقای خمینی (به عنوان رهبر جدید کشور) در نخستین نوروز بعد از پیروزی انقلاب، با بی اعتنایی کامل به سنتهای مردم، پیام نوروزی نداد. حضرت، قبلاً هم به سنتهای دیگر بی اعتنایی کرده بود، اما خیلی زود متوجه شد که به اصطلاح عوام مسجد جای بعضی کارها! نیست و از سال دوم هم پیام نوروزی فرستاد و هم از تبلیغات گسترده و حرفهای ابلهانه علیه نوروز دست برداشت، اما این توهین بزرگ روحانیت به سنتهای مردم از یادها نرفت و همه کسانی که رژیم گذشته را به یاد می آورند، می توانند شهادت دهند که در قیاس با دوران شاه، برگزاری نوروز در جمهوری اسلامی – از سوی مردم و به رغم خواست دولت اسلامی – هر سال باشکوه تر شده است و اینک کار به جایی رسیده که هر کس پیامهای نوروزی و کارتهای تبریک رهبران انقلاب و اسلام را ببیند، خیال می کند ایشان نه نوادگان ابوجهل و مغیره بن شعبه، بلکه از فرزندان کسری و باربدند!

«کاندو» بر فراز  «بسمه تعالی»!

یک نمونه کارت تبریک «هیز اکسلنسی» جناب آقای دکتر مصطفی رحمانی سرپرست دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی ایران در واشنگتن دی. سی. است.

این کارت زیبا با رباعی منتسب به خیام:
بر چهرۀ گل نسیم نوروز خوش است
بر صحن چمن روی دل افروز خوش است
و نیز تصویری از مراسم نوروز در تخت جمشید، که ستونهای آن سالهاست همچون خاری به چشم دشمنان مومن تاریخ ایران فرو می رود، تزیین شده و در متن آن بعد از علامت «کاندو» (نشان سیک های هند، با کاندوم اشتباه نشود!) بر فراز «بسمه تعالی» خطاب به «هموطنان عزیز و ارجمند» بعد از تبریک «فرا رسیدن خجسته نوروز باستانی ۱۳۹۱» و تاکید بر دینی بودن نوروز از زمان «نیاکان ِ» حتما غیر مسلمان ما فرموده است: «گرامی هموطن ارجمند، نیاکان ما، به عنوان مردمی یکتاپرست، از دیرباز به نوروز به چشم یک روز مقدس ملی و مذهبی نگاه کرده و مراسم نوروز همواره با نیایش به درگاه یزدان پاک و شکرگزاری و بازدید و هدیه و گل و نقل و نبید همراه بوده است…»
بعله آقا! همراه بوده است با نبید یا نبیذ، که همان شراب باشد! حالا دو راه باقی است یا جناب آقای دکتر مصطفی رحمانی این متن را خودش نوشته که معلوم می شود معنای نبید را نمی داند، یا متن را مومن دیگری نوشته و جناب دکتر رحمانی نام خود را تیمناً و تبرکاً پای آن گذاشته، که باز هم دو حال دارد: یا نویسنده مومن یا مومنه او را دست انداخته، یا خود نویسنده هم نمی دانسته معنای نبیذ چیست؟! به هر حال خواندن این متن مفرح مرا به یاد این بیت ابونواس اهوازی انداخت که به قولی قدیمی ترین بیت فارسی باقی مانده از بعد از حمله اعراب به ایران است:
«آب است و نبیذ است/ عصارات زبیب (= انگور) است/ سُمیّه روسپیذ است!
حالا اگر علاقه مندید بدانید سُمیه که بوده که این چنین مورد عنایت «بَر و بَکس» اهواز قرار داشته و ابونواس اهوازی آن را جاودان کرده، رجوع کنید به کتاب الاغانی نوشته ابوالفرج اصفهانی، که توسط استاد شادروان مشایخ فریدنی در اوائل انقلاب شکوهمند ترجمه و چاپ شد، ولی روحانیان از پخش آن جلوگیری کردند، زیرا بخشهایی از آن کتاب در جلد دوم، مربوط است به مجالس شعرخوانی و شراب خواری و به لفظ عربی لهو و لعبی که از سوی سکینه بنت حسین (دختر امام سوم شیعیان) برپامی شده است و در تاریخ عرب به عنوان مجالسی با شکوه از آن یاد می شود. یکی از روحانیان اداره سانسور به استاد درگذشته مشایخ فریدنی گفته بود: (نقل به معنی) این کتاب اجازه چاپ نمی گیرد زیرا ما می خواهیم مردم چهره ای از سکینه در یاد داشته باشند، که با آوردن نام او اشک و گریه به چشمانشان بیاید، نه زنی که یادآوری او یاد شادی و خنده و شعر و شراب باشد! یا زنی چنان قدرتمند، که به شرط داشتن حق طلاق با همسرانش ازدواج و بارها از این حق استفاده کرده! شاید از جمله به همین دلیل باشد که مورخین شیعه – برخلاف اسناد باقی مانده – مدعی اند سکینه دختر امام حسین درکودکی درگذشت، تا از بیخ و بن کل قضیه را انکار و به قول امروزیها صورت مساله را پاک کرده باشند!
به هر حال ابوالفرج اصفهانی گوید: وقتی عبّادبن زیاد برادر عبیدالله بن زیاد از جانب امیرالمومنین یزید بن معاویه به حکومت سیستان منسوب شد، شاعری به نام یزید بن مفرغ را با خود به آن جا برد، و چون عبّاد در نکوداشت شاعر نکوشید، مفرغ در باب نـَسَب یزید و پدرش معاویه به زیاد و سمیّه اشعاری سرود (سمیّه مادر زیاد بود و بنا بر روایات اسلامی از فاحشه های معروف آغاز اسلام) … و بالاخره عبیدالله بن زیاد گفت مفرغ را دستگیر کرده به بصره فرستادند، و به منظور تنبیه، او را وادار کرد مخلوط نبیذ (شراب) شیرین آمیخته به شبرم (نوعی شیر از خاری که مسموم و اسهال آور است) بنوشد و در همین حال او را با یک خوک و یک سگ و یک گربه در قفسی گذاشته در شهر بصره گرداندند تا باعث عبرت مردم شود. کودکان در پی این قفس روان و این شعر را می خواندند که «آب است و نبیذ است/ عصارات زبیب است/ سمیه روسپیذ است.» یعنی درست که مفرغ به این بدبختی افتاده و با سگ و خوک و گربه هم اتاق شده و چون آنان به خود کثافت می زند، اما، مادر عبیدالله بن زیاد (به عنوان نماد زنان فاتحان ایران) کماکان روسپیذ است و به عبارت دیگر، کثافت مفرغ از فاحشگی سُمیّه نمی کاهد! و البته این که به جد و جهد روحانیان و مومنین و مومنات، نام «سُمیه» از بعد از انقلاب برای دختران ایرانی رواج یافته، و خیابانی هم در عاصمة البلاد به همین نام خوانده می شود، خود نشان از علائق خاص روحانیان به این حرفه قدیمی دارد، نمونه آن البته حجت الاسلام و المسلمین منتظری مقدم بود، که سالیان پیش در مسند و منصب امامت جمعه کرج، روسپی خانه باز کرده بود و عاقبت به خیر شد؛ و صد البته می دانیم که واژۀ روسپی هم گشتۀ همان روسپیذ است که صفت سُمیه بوده و به قول مرحوم راشد در تفسیر «انا لله و انا الیه راجعون»، یعنی «هر کس از هرجا که آمده باشَد، به همان جا رجوع کرده بودَه بودَه باشَد»، رجوع آقایان هم به سمیه است که از آن جا آمده بوده بوده باشند!
به هر حال، این تصینف بچه های کوچه های اهواز در نیمه دوم قرن اول هجری، بعدها توسط ابونواس شاعر همجنسگرای اهوازی – که از ایرانی تباران اشعری اواخر قرن دوم هجری بود، برای همیشه جاودان شد! و البته این که چطور اجیر شدگان نومسلمان و غیرمسلمان برای حمله به شهرهای آباد روم و ایران در آن دوران – به استناد فتح نامه های اسلامی – دسته دسته فواحش را به همراه می برده اند – داستانی دیگر است و مجالی دیگر می طلبد.
باری، بعد از دیدن کارت نوروزی هیز اکسلنسی، جناب آقای دکتر مصطفی رحمانی، سرپرست دفتر حفاظت منافع جمهوری اسلامی ایران در واشنگتن دی. سی.، آرزو کردم سُمیّۀ انقلاب اسلامی و آیت الله خمینی و خامنه ای هم – اگر چه در برابر مردم روسیاهند – اما در روز ده هزار سال و در برابر خداوند روسپیذ گردند! ان شاء الله.
نوروزتان مبارک باد!

Advertisements

Read Full Post »

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: